ImamatKarbarView
خطبه اول نماز عبادی ـ سیاسی جمعه شهرستان میاندورود
به امامت حضرت حجتالاسلام والمسلمین غفاری
جمعه سیزدهم شهریورماه
بسم الله الرحمن الرحیم
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
الحمدلله رب العالمین، باعث الأنبیاء والمرسلین، ثواب و السلام علی سیدنا و مولانا، رسول مقدم محمد القاسم المصطفی، ابوالقاسم محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ابتدا خودم و همه شما عزیزان و بزرگواران، مؤمنین و مؤمنات را به مسئله مهم تقوا توصیه میکنم.
در خطبه اول، محضر شما عزیزان عرض بکنم که با توجه به اینکه در این هفته در سالگرد یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام، یعنی مسئله صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام هستیم که در بیستوششم ربیعالاول واقع شد، مناسب است در مورد این قضیه و در موضوع مهم خواص مطالبی را عرض کنیم؛ چراکه بعضی از خواص، خواص عبرتی هستند و برخی نیز خواص الگویی.
یکی از مهمترین وقایعی که در تاریخ اسلام شنیدهاید و بسیار معروف است، همین قضیه صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام با معاویه است.
معاویه در آن دوران لشکرکشی کرده بود و از دوران حضرت امیرالمؤمنین علیهالسلام تلاش خودش را در مقابله با اهلبیت علیهمالسلام انجام داده بود و این جریان تا دوران امام مجتبی علیهالسلام ادامه پیدا کرد و نهایتاً به این واقعه رسید.
آنچه از رفتار معاویه در این قضیه مخصوصاً استفاده میشود، بهرهگیری او از شگردهای پیچیده و چندلایه است؛ هم شگردهای رسانهای، هم روانی و هم استفاده از مسئله مالی و زندگی دنیایی افراد.
از ابزارها و روشهای مختلف استفاده کرد و نهایتاً با فریب فرماندهان، کاری کرد که اراده سپاه امام حسن مجتبی علیهالسلام، که اراده مبارزه با معاویه بود، با این فریبها شکست بخورد و از بین برود.
چیزی که رهبر شهید ما نیز بر آن تأکید فرمودند، این است که امروز جنگ ما، جنگ ارادههاست.
در آن دوران هم معاویه تلاش کرده بود ارادهها را از بین ببرد و با شگردهای مختلف، در اراده افراد و جامعه خلل ایجاد کند.
یکی از شگردهای مهم، مسئله استفاده از ابزار اقتصادی بود.
در این رابطه محضر شما عرض بکنم: عبیدالله بن عباس، برادر عبدالله بن عباس، از خاندان پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و از نزدیکان اهلبیت علیهمالسلام بود و بهعنوان فرمانده سپاه امام حسن مجتبی علیهالسلام منصوب شده بود.
آنچه درباره او در تاریخ نقل شده است، این است که وقتی عبیدالله احساس کرد که شرایط به سمت صلح پیش میرود، به معاویه نامه نوشت و تقاضای امان کرد؛ برای خودش و برای اینکه به مال و خانواده او آسیبی نرسد.
معاویه نیز این درخواست را پذیرفت و برای او امان فرستاد.
در این رابطه نقل شده است که عبیدالله بن عباس شبانه به سمت معاویه رفت و جمعیتی را که تحت فرماندهی او بودند، رها کرد.
این مطلب را ابناثیر نیز نقل کرده است.
البته در این گزارش تلاش شده است که گفته شود عبیدالله بن عباس تحت تأثیر شایعاتی که مطرح شده بود، مبنی بر اینکه امام حسن مجتبی علیهالسلام قصد صلح با معاویه را دارد، این کار را انجام داد.
اما این مسئله به نظر نمیرسد توجیه مناسبی باشد؛ چراکه اگر چنین مسئلهای مطرح بود، یک فرمانده ارشد سپاه امام حسن مجتبی علیهالسلام قاعدتاً باید با امام مشورت میکرد و با ایشان ارتباط میگرفت، نه اینکه خودش به معاویه نامه بنویسد و به سمت او حرکت کند.
این چیزی است که در تاریخ، از جمله در نقل ابناثیر، آمده است.
جالب اینجاست که نهتنها خودش به سوی معاویه رفت، بلکه نقل شده است که هشت هزار نفر را نیز با خودش همراه کرد.
این نشان میدهد که خواص چقدر میتوانند آسیبزا باشند.
این مطلب در تاریخ یعقوبی، با ترجمه آقای ابراهیم آیتی، نیز نقل شده است.
لذا خیانت برخی خواص، از جمله ضربههای مهمی بود که به سپاه امام حسن مجتبی علیهالسلام وارد شد.
به تبع، وقتی خواص منحرف بشوند، افراد عادی جامعه هم دچار تردید میشوند. مردم میگویند: فرمانده ما را رها کرده است؛ ما دیگر چه کار کنیم؟
این مسئله در ذهنها میچرخد و همین مسئله باعث تضعیف اراده عمومی میشود.
جالب است که درباره همین عبیدالله بن عباس نقل میکنند که او از طرف امیرالمؤمنین علیهالسلام در یمن والی و حاکم بود.
معاویه برای ایجاد ناامنی در سرزمینهای تحت حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام، به سپاهیان خودش دستور میداد که به سرحدات و مناطق تحت حکومت حضرت حمله کنند؛ آسیب وارد کنند، ضربه بزنند، افراد را بکشند و برگردند و با ایجاد ناامنی، احساس ناامنی را در میان یاران امیرالمؤمنین علیهالسلام به وجود بیاورند.
یکی از این مناطق، یمن بود.
در جریان حملهای که به یمن انجام گرفت، دو نفر از فرزندان عبیدالله بن عباس توسط نیروهایی که معاویه فرستاده بود، به شهادت رسیدند و سرهای آنان بریده شد.
با این حال، همین فرد بعداً به سوی معاویه رفت و در مقابل او قرار گرفت.
اینجاست که انسان متوجه میشود مسئله حب دنیا گاهی انسان را به جایی میرساند که همه چیز را به خاطر مسائل دنیایی فراموش میکند.
البته در برخی نقلها آمده است که یکی از دلایلی که عبیدالله به سوی معاویه رفت، این بود که او انسان بسیار سخاوتمندی بود و به سخاوت شهرت داشت و شاید دنبال این بود که از معاویه چیزی به دست بیاورد تا شهرت و جایگاه او همچنان ادامه پیدا کند.
در برخی نقلها آمده است که در میان عرب، افراد بسیار بزرگ و سخاوتمندی وجود داشتند و از جمله، عبدالله بن جعفر و عبیدالله بن عباس بهعنوان انسانهای بسیار اهل سخاوت معرفی شدهاند.
لذا یکی از دلایلی که برای حرکت او به سمت معاویه نقل شده، همین مسئله است که انسان گاهی حاضر میشود به خاطر شهرت، برای اینکه اسمش در جمعهای مختلف برده شود و سر زبانها قرار بگیرد، هزینههای بسیار سنگینی انجام بدهد.
گاهی این احساس در بعضی افراد به وجود میآید که برای مشهور شدن، جا افتادن و سر زبانها قرار گرفتن، حاضرند حتی برای زندگی خودشان هزینه کنند.
در مورد بخشندگی عبیدالله بن عباس نیز نقل شده است که به اندازهای سخاوتمند بود که اگر کسی مبلغی از او دریافت میکرد، حتی اگر مبلغ قابل توجهی بود، باز هم ممکن بود بابت کم بودن آن عذرخواهی کند.
این هم یکی از مسائلی است که در این قضایا مطرح است.
مسئله طمع.
طمع در همه دورانها وجود دارد.
مسئله حب دنیا، مسئله طمع به دنیا، با اینکه اینها را مکرر شنیدهایم، اما باید بپذیریم که ممکن است خود ما نیز گرفتار این قضیه باشیم.
بعد از آن هم در دوران امام حسین علیهالسلام، آن وقایع اتفاق افتاد؛ کوفیان با همه نامهنگاریها و دعوتهایی که از امام حسین علیهالسلام داشتند، تحت تأثیر همین مسائل قرار گرفتند.
در این رابطه روایتی از حضرت رسول اکرم صلیالله علیه و آله و سلم نقل شده است درباره حب و علاقه انسان به مدح و ثنا.
گاهی انسان دوست دارد اسمش مطرح باشد و در جامعه از او سخن گفته شود و این مسئله برای او اهمیت پیدا میکند؛ بهگونهای که حتی حاضر میشود از مسائل دینی خود نیز بگذرد.
این گرفتاری در مورد بعضی از انسانها وجود دارد.
پس این یک نمونه از خواص عبرتی است.
عبیدالله بن عباس از موارد خواص عبرتی است.
البته دو فرمانده دیگر امام نیز در همین راستا مطرح هستند.
نقل شده است که امام حسن مجتبی علیهالسلام یکی از فرماندهان را با چهار هزار سرباز فرستاد.
معاویه وقتی شنید که این فرمانده با چهار هزار نفر فرستاده شده است، تلاش کرد او را نیز فریب بدهد و گفت اگر قبول کنی به سوی من بیایی، من حاضرم به تو امکانات و وعدههای قابل توجهی بدهم.
این وعدهها وسوسهانگیز بود و باعث ایجاد فتنه میشد و انسان را دچار تردید میکرد.
لذا نقل میکنند که به او پانصد هزار درهم پیشنهاد شد؛ مبلغی که اگر بخواهیم با معیارهای اقتصادی امروز حساب کنیم، رقم بسیار سنگینی خواهد بود.
در نقلها آمده است که این افراد در برابر چنین پیشنهادهایی، از امام حسن مجتبی علیهالسلام فاصله گرفتند.
یکی از دلایلی که امام مجبور میشود به مسئله صلح تن بدهد، همین است که فرماندهان درستی در اختیار نداشت و گروههای مختلفی که در سپاه امام قرار داشتند، هرکدام اهدافی را دنبال میکردند.
یک عده، خوارج بودند و دنبال این بودند که معاویه را از بین ببرند؛ طبق همان تعهد و پیمانی که در ذهن خود داشتند که باید معاویه و امثال او را از بین ببرند؛ اما در این هدف موفق نشدند و همچنان همان هدف را دنبال میکردند.
اینها مجموعه عواملی بود که شرایط را برای امام حسن مجتبی علیهالسلام دشوار کرد.
اما در یک نگاه، وقتی انسان راجع به عبیدالله بن عباس فکر میکند، میبیند که او در تاریخ شناختهشده بود و مکرر درباره او شنیدهایم.
او فامیل امام حسن مجتبی علیهالسلام بود و همانطور که عرض کردیم، از خاندان پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و از نزدیکان اهلبیت علیهمالسلام محسوب میشد.
علیالقاعده نباید چنین انسانی به سمت معاویه برمیگشت و این مسیر را دنبال میکرد.
اما اینجا یک مسئله مهم مطرح است و آن، بیمسئولیتی نسبت به عهد الهی است.
انسان وقتی به جایی میرسد که نسبت به نظام اسلامی و عهد الهی احساس مسئولیت میکند، نمیتواند بگوید:
«من چه کار دارم اینها چه کار میکنند؟ من خودم را بچسبم.»
گاهی ما دنبال این هستیم که خودمان، مسیر خودمان، زندگی خودمان، اموال خودمان و خانواده خودمان را جمع کنیم و کاری به اطراف نداشته باشیم.
این حس بیمسئولیتی، همان چیزی است که از دوران امیرالمؤمنین علیهالسلام و با آن کارهایی که معاویه انجام میداد، بهتدریج در جامعه ایجاد شد.
وقتی انسان نسبت به جامعه و نسبت به مسئولیت الهی خودش بیتفاوت میشود و فقط میگوید من خودم و خانواده خودم را حفظ کنم، همین مسئله میتواند زمینه آسیبهای بزرگ را فراهم کند.
این نکته مهمی است که باید به آن توجه داشته باشیم.
بعد هم وقتی دنیا و مسائل مادی بر انسان تأثیر میگذارند، ممکن است حتی یک فرمانده ارشد را اینچنین دچار تغییر کنند.
این واقعاً بدبختی است که برای خیلی از انسانها وجود دارد.
البته برخی نقلها نیز وجود دارد که همین عبیدالله در واقع فریب معاویه را خورد و با وعدههایی که معاویه به او داده بود، به سمت او رفت.
در هر صورت، دنیا مسئله بسیار مهمی است.
امروز اگر ما قضیه نفوذ را میبینیم، گاهی اخباری به ما میرسد که دشمن چگونه یک نقطه را شناسایی میکند و در آنجا ضربه میزند یا از داخل مجموعهها اطلاعات به دست میآورد.
این از کجا اتفاق میافتد؟
چطور دشمن متوجه میشود؟
همین شیوهها در طول تاریخ وجود داشته و امروز نیز به شکلهای مختلف وجود دارد.
اما در کنار این خواص عبرتی، یک دسته دیگر از خواص را هم داریم که باید از آنها الگو بگیریم.
عبرت یعنی انسان مراقبت کند و رفتار منفی آنها را تکرار نکند.
اما الگو یعنی خواصی که باید از آنها آموزش بگیریم و آنچه را که درست انجام دادند، ما نیز انجام بدهیم.
یکی از نمونههای این خواص الگویی در این قضیه که کمتر معروف است، قیس بن سعد بن عباده است.
قیس بن سعد بن عباده، فرزند سعد بن عباده بود؛ سعد بن عباده از شخصیتهای شناختهشده آن دوران بود و جایگاه مهمی داشت.
قیس نیز به تعبیر امروزی، یک آقازاده بود و برای خودش جایگاه و موقعیت داشت.
اما در دوران پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله، از کسانی بود که بسیار از ارادتمندان و همراهان پیامبر بود.
در ماجرای سقیفه نیز، با اینکه پدرش سعد بن عباده در آن جریان مطرح بود، قیس مسیر خودش را دنبال کرد و میبینیم که از امیرالمؤمنین علیهالسلام حمایت کرد.
یعنی یک انسان اینچنین برجسته و محکم.
معاویه خیلی تلاش کرد که او را فریب بدهد و به سمت خودش بکشاند، اما او نپذیرفت.
وقتی قیس پیشنهاد معاویه را نپذیرفت، معاویه شروع کرد به تهدید کردن و دستور داد:
هر جا قیس را دیدید، او را بکشید.
حتی در ماجرای صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام، با اینکه نامههایی بین امام و معاویه رد و بدل شده بود، معاویه بسیار تلاش کرد که برای قیس اماننامه صادر نشود.
اما امام حسن مجتبی علیهالسلام پافشاری کردند که نام قیس نیز باید در لیست اماننامهها باشد.
با این حال، معاویه بهصورت مخفیانه همچنان دنبال این بود که او را از بین ببرد.
قیس مجبور شد فاصله بسیار زیادی از حکومت معاویه بگیرد و از قلمرو حکومت او دور شود و در مسیر خود مقاومت کند.
این انسان در نهایت نیز حاضر نشد خودش را تسلیم معاویه کند.
این، یک خواص الگویی است.
انسانی که محکم و مقاوم ایستاد و حتی وقتی مورد تهدید قرار گرفت، هیچوقت حاضر نشد خودش را تسلیم معاویه کند.
این نکته مهمی است که از این قضیه باید بگیریم:
گاهی یک حکومت، یک قدرت و یک اقتدار، از درون آسیب میبیند.
امام حسن مجتبی علیهالسلام بعد از امیرالمؤمنین علیهالسلام بهعنوان خلیفه مسلمین و رهبر جامعه اسلامی قرار داشت.
سؤال این است که چگونه شد این قضیه و این نظام از هم پاشید؟
از همان داخل.
معاویه لزوماً با یک جنگ مستقیم و با هزینههای سنگین مالی و آن کشتارهایی که در یک جنگ گسترده اتفاق میافتد، سپاه امام را از بین نبرد.
بلکه با استفاده از شیوههای مختلف و ترکیبی، یعنی جنگ روانی، جنگ رسانهای، تطمیع مالی، ایجاد شایعه و ایجاد تردید، موفق شد سپاه امام را دچار تزلزل کند.
سپاه امام حسن مجتبی علیهالسلام در ابتدا، بنا بر برخی نقلها، حدود چهل هزار نفر بود.
اما معاویه با استفاده از همین شیوههای مختلف و ترکیبی، تلاش کرد این سپاه را از درون دچار فروپاشی کند.
این درس مهم قضیه برای امروز ماست.
دشمن امروز هم تلاش میکند ما را از درون بپاشاند.
با تحریم، با فشارهای اقتصادی، با حملات رسانهای، با جنگ روانی و با ایجاد فشار و ناامیدی.
با حملات در برخی نقاط کشور تلاش میکند مردم احساس کنند امنیت ندارند.
مردم احساس کنند: ما تا کی باید این قضیه را دنبال کنیم؟
یعنی تلاش میکند احساس بیمسئولیتی نسبت به نظام در جامعه ایجاد شود.
همان نکتهای که عرض کردم:
«من چه کار دارم اینها چه کار میکنند؟ من خودم را بچسبم؛ زندگی خودم را داشته باشم؛ خانواده خودم را حفظ کنم و کاری به اطراف نداشته باشم.»
این حس بیمسئولیتی، اگر در جامعه ایجاد شود، بسیار خطرناک است.
این همان درسی است که ما باید از ماجرای صلح امام حسن مجتبی علیهالسلام بگیریم.
باید مراقب باشیم دشمن از درون ما را دچار تزلزل نکند.
باید مراقب باشیم خواص جامعه، مسئولیت خودشان را نسبت به عهد الهی، نسبت به مردم و نسبت به نظام اسلامی فراموش نکنند.
باید از خواص عبرتی تاریخ عبرت بگیریم و از خواص الگویی، الگو بگیریم.
باید در برابر تطمیع، تهدید، فشار، شایعه و جنگ روانی دشمن محکم بایستیم.
این، عبرت مهمی است که ما از این قضیه باید بگیریم.
خداوند متعال به همه ما توفیق بدهد که در مسیر حق ثابتقدم باشیم، گرفتار حب دنیا و طمع نشویم، مسئولیت خودمان را بشناسیم و در برابر فتنههای دشمن، بصیرت و استقامت داشته باشیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
خطبه دوم نماز عبادی ـ سیاسی جمعه شهرستان میاندورود
به امامت حضرت حجتالاسلام والمسلمین غفاری
جمعه سیزدهم شهریورماه ۱۴۰۵
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله، الحمدلله الذی خلق و یرزق و لا یرزق، یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
اللهم صل علی سیدنا و نبینا أبیالقاسم المصطفی محمد، و علی أمیرالمؤمنین و وصی رسول رب العالمین علی بن ابیطالب، و علی الصدیقة الطاهرة فاطمة الزهراء، سیدة نساء العالمین، و علی الحسن و الحسین، سیدَي شباب أهل الجنة، و علی أئمة المسلمین، علی بن الحسین، و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی، و علی بن محمد، و الحسن بن علی، و الخلف الهادی المهدی، حججک علی عبادک و أمنائک فی بلادک.
أوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی الله.
برادران و خواهران مؤمن، نمازگزاران عزیز!
بار دیگر خودم و همه شما عزیزان، بزرگواران، مؤمنین و مؤمنات را به رعایت تقوای الهی توصیه میکنم.
در این خطبه، چند نکته را درباره مسائل مهم کشور و جامعه عرض میکنم.
۱۷ شهریور؛ نقطه عطفی در تاریخ انقلاب اسلامی
یکی از مناسبتهای مهم این ایام، سالروز هفدهم شهریورماه سال ۱۳۵۷ و واقعه خونین جمعه سیاه است؛ حادثهای که در روند پیروزی انقلاب اسلامی به یک نقطه عطف تبدیل شد.
واقعه ۱۷ شهریور از دو جهت برای ملت ایران اهمیت داشت؛ از یک سو باورآفرین بود و از سوی دیگر تردیدزدا.
از این جهت باورآفرین بود که مردم دریافتند اگر در صحنه حضور داشته باشند، میتوانند در برابر حکومت طاغوت بایستند و سرنوشت کشور خود را تغییر دهند.
از سوی دیگر، بسیاری از امیدها و تلاشها برای اصلاح حکومت پهلوی را از بین برد و برای مردم روشن شد که این رژیم اصلاحپذیر نیست و با مردم خود چگونه برخورد میکند.
پس از این حادثه، حکومت پهلوی تلاش کرد با طرحهای مختلف، فضای سیاسی را تغییر دهد؛ از ایجاد فضای باز سیاسی گرفته تا تلاش برای ارتباط با برخی شخصیتها و جریانهای سیاسی و مذهبی.
اما دیگر مسئله از مرحله اصلاح عبور کرده بود.
مردم تصمیم خود را گرفته بودند و در صحنه حضور داشتند.
حتی خود شاه نیز بعدها به این واقعیت اعتراف کرد که شرایط به گونهای شده بود که سقوط حکومت بسیار نزدیک به نظر میرسید و مردم میتوانستند هرچه را اراده کنند، به دست آورند.
پس از ۱۷ شهریور نیز اعتصابات، بهویژه در صنعت نفت، فعالیت دانشجویان، همراهی اصناف و اقشار مختلف مردم ادامه پیدا کرد و در نهایت پایههای رژیم پهلوی را متزلزل ساخت.
این تجربه تاریخی برای امروز ما نیز درس بزرگی دارد:
هرگاه مردم در صحنه باشند، میتوانند از نظام و کشور خود دفاع کنند و سرنوشت جامعه را رقم بزنند.
وحدت به معنای سکوت در برابر خطا نیست
نکته دوم، مسئله وحدت است.
هم رهبر شهید انقلاب اسلامی و هم رهبر معظم انقلاب اسلامی، بر مسئله وحدت و انسجام ملی تأکید فراوان داشتهاند.
اما باید سؤال کنیم:
آیا وحدت به معنای سکوت در برابر ضعف مدیریت، تصمیمات نادرست، فساد، اختلاس و مشکلات مدیریتی است؟
قطعاً چنین نیست.
اگر قرار باشد وحدت را به معنای سکوت در برابر همه اشکالات بدانیم، نیروهای انقلابی به تدریج دچار انفعال خواهند شد.
انسان مؤمن وقتی اشتباهی میبیند، وقتی خلافی مشاهده میکند و وقتی با یک گناه اجتماعی یا مدیریتی مواجه میشود، باید نسبت به آن نقد و مطالبهگری داشته باشد.
اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان نقد سازنده و تخریب.
نقد باید با هدف اصلاح باشد.
اگر کسی به مسئول یا فردی بگوید «تو خائن هستی»، آیا این ادبیات موجب اصلاح او میشود یا ممکن است او را در موضع دفاعی و حتی در مسیر اشتباه خود محکمتر کند؟
نقد باید همراه با ادب، انصاف، دلسوزی و ارائه راهحل باشد.
وحدت یعنی کنار گذاشتن دشمنیها و اختلافات مخرب، نه کنار گذاشتن مطالبهگری و نقد مسئولانه.
جامعه انقلابی هم باید وحدت داشته باشد و هم مطالبهگر باشد.
هم باید از نظام و کشور خود دفاع کند و هم در برابر فساد و سوءمدیریت بیتفاوت نباشد.
ایران قوی؛ راه عبور از مشکلات
نکته مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، مسئله ایران قوی است.
رهبر معظم انقلاب اسلامی در این ایام بر ضرورت توجه به ایران قوی تأکید فرمودهاند.
ایران قوی تنها یک شعار نیست؛ بلکه یک راهبرد برای عبور کشور از مشکلات و حرکت به سمت پیشرفت، اقتدار و عزت است.
اما ایران قوی چگونه شکل میگیرد؟
با ملت قوی و دولت قوی.
اگر ملت قوی باشد، دولت نیز میتواند قدرتمند عمل کند.
ملت قوی یعنی ملتی امیدوار، مقاوم، مطالبهگر، آگاه و مشارکتکننده.
از سوی دیگر، مسئولان نیز باید بدانند که یکی از وظایف مهم آنان، ایجاد امید و اعتماد در جامعه است.
مشکل را حل کنید، نه اینکه مشکل را برجسته کنید
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه مسئولان قرار گیرد، نحوه روایت مشکلات کشور است.
نقص و کمبود، نیازمند برجستهسازی و تکرار عمومی نیست؛ بلکه نیازمند برنامهریزی، تدبیر و اقدام برای حل مشکل است.
مسئولان باید در جلسات کارشناسی و مدیریتی بنشینند، مشکلات را دقیق بررسی کنند، برای آن راهحل پیدا کنند و سپس نتیجه اقدامات را به مردم ارائه دهند.
اما اینکه دائماً در رسانهها گفته شود ما در این بخش مشکل داریم، در آن بخش مشکل داریم، رشد اقتصادی مشکل دارد، صادرات و واردات دچار مشکل است و امثال این مسائل، اگر بدون ارائه راهحل و بدون نشان دادن مسیر اصلاح باشد، چه نتیجهای خواهد داشت؟
دشمن از همین حرفها برای عملیات روانی استفاده میکند.
وقتی مسئول کشور دائماً از مشکلات سخن بگوید، دشمن میگوید فشارهای ما اثر کرده است.
از طرف دیگر، این نوع بیان مشکلات ممکن است دل دوستان و همراهان را نگران و دشمنان را خوشحال کند.
بنابراین باید میان بیان مسئولانه مشکلات برای حل آنها و برجستهسازی و بازتولید ضعفها در افکار عمومی تفاوت قائل شد.
این به معنای پنهان کردن مشکلات نیست؛ بلکه به معنای مدیریت صحیح روایت مشکلات است.
روایت قدرت، نه روایت ضعف
در عرصه جنگ رسانهای، دشمن تلاش میکند تصویری ضعیف و ناتوان از کشور ارائه دهد.
ما باید واقعیتهای جامعه را ببینیم، مشکلات را انکار نکنیم، اما در عین حال، قدرتها، ظرفیتها، پیشرفتها، مقاومت مردم و توانمندیهای کشور را نیز روایت کنیم.
به تعبیر زیبایی که در شعر آمده است:
در کار گلاب و گل، حکم ازلی این بود کاین شاهد بازاری، وان پردهنشین باشد
گلاب را مردم باید در بازار ببینند، اما گل در پشت پرده قرار دارد.
در مدیریت نیز مردم باید امید، حرکت، تلاش، خدمت و نتیجه اقدامات را مشاهده کنند.
مشکلات اقتصادی و مدیریتی باید در جلسات تخصصی و کارشناسی بررسی و حل شوند، نه اینکه دائماً به عنوان ابزار ناامیدسازی جامعه بازگو شوند.
مذاکره از موضع قدرت
نکته دیگری که لازم است مورد توجه قرار گیرد، مسئله مذاکره و شرایط آن است.
امروز برخی مسئولان از مذاکره سخن میگویند، در حالی که خودشان از شرایط سخت اقتصادی کشور و مشکلات موجود سخن میگویند.
از طرف دیگر، دشمن نیز تلاش میکند این تصویر را دریافت کند که جمهوری اسلامی ایران تحت فشار قرار گرفته و برای خروج از مشکلات، نیازمند مذاکره است.
تجربه تاریخی به ما نشان داده است که هرگاه دشمن احساس کند ما از موضع ضعف سخن میگوییم، جسورتر میشود؛ و هرگاه اقتدار و قدرت جمهوری اسلامی را مشاهده کند، محاسباتش تغییر خواهد کرد.
بنابراین، مذاکره اگر قرار است انجام شود، باید از موضع عزت، اقتدار، منافع ملی و حفظ حقوق ملت ایران باشد، نه از موضع اضطرار و ضعف.
مسئولان باید مراقب باشند که سخنان آنان چه پیامی را به دشمن منتقل میکند.
در شرایطی که دشمن حاضر به پذیرش تعهدات گذشته خود نیست، باید ابتدا نسبت به تجربههای گذشته و تعهداتی که بر زمین مانده است، با دقت و هوشیاری نگاه کنیم.
دشمن باید بداند که ملت ایران اهل گفتوگو برای تأمین منافع خود است، اما اهل تسلیم و پذیرش فشار نیست.
سخن پایانی
نمازگزاران عزیز!
آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، تقوا، بصیرت، وحدت، مطالبهگری، امید و ایراندوستی است.
نقد کنیم، اما منصفانه.
مطالبهگری کنیم، اما دلسوزانه.
مشکلات را ببینیم، اما ناامید نشویم.
از مسئولان پاسخ بخواهیم، اما سرمایه اجتماعی کشور را تخریب نکنیم.
و مهمتر از همه، در برابر جنگ روانی و عملیات رسانهای دشمن، هوشیار باشیم.
ملت ایران در طول تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده است که در سختترین شرایط، اگر وحدت و بصیرت خود را حفظ کند، میتواند از بزرگترین گردنهها عبور کند.
خدایا! به ملت عزیز ایران عزت، اقتدار، وحدت و سربلندی عنایت بفرما.
خدایا! مسئولان نظام اسلامی را در خدمت به مردم موفق و مؤید بدار.
خدایا! مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم عزیزمان را برطرف بفرما.
خدایا! توطئههای دشمنان انقلاب اسلامی را خنثی بفرما.
خدایا! روح مطهر امام راحل و شهدای عزیز انقلاب اسلامی و شهدای خدمت را با اولیای الهی محشور بفرما.
خدایا! رهبر معظم انقلاب اسلامی را در پناه حضرت ولیعصر(عجلالله تعالی فرجه الشریف) محفوظ و مؤید بدار.
خدایا! در فرج مولایمان حضرت بقیةالله الأعظم(ارواحنا فداه) تعجیل بفرما.
خدایا! رزمندگان اسلام و مدافعان عزت و امنیت کشور را نصرت و یاری فرما.
خدایا! همه بیماران، بیماران اسلام و مسلمین را لباس عافیت بپوشان.
خدایا! گناهان ما و پدران و مادران ما و همه مؤمنین و مؤمنات را ببخش و بیامرز.
خدایا! عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرما.