ImamatKarbarView
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، بارئ الخلائق أجمعین، خالق السماوات والأرضین، والصلاة والسلام علی سیدنا و نبینا، العبد المؤید، والرسول المسدد، المحمود الأحمد، المصطفی محمد، اللهم صل علی محمد و آل محمد.
ابتدا خودم و همه شما عزیزان، برادران و خواهران مؤمن و مؤمنه را به یک مسئله مهم توصیه میکنم.
در دو هفته گذشته، درباره اصل قیام امام حسین(علیهالسلام) و خطاهای محاسباتی برخی از افراد در دوران امام حسین(علیهالسلام) صحبت کردیم؛ افرادی که در آن زمان به امام توصیههایی میکردند و تلاش داشتند ایشان را از موضع الهی خود بازدارند.
زمانی که موضع امام حسین(علیهالسلام) مشخص شد و حضرت فرمودند: «مِثْلِی لَا یُبَایِعُ مِثْلَهُ»؛ کسی مانند من با کسی مانند یزید بیعت نخواهد کرد، گروههای مختلفی تلاش کردند امام را از این موضع الهی بازدارند.
عرض کردیم برخی از این افراد، چهرههای معروفی بودند؛ مانند امسلمه، همسر باوفای پیامبر(ص)، عبدالله بن عباس، محمد حنفیه، برادر امام حسین(ع)، عبدالله بن جعفر، داماد امام و همسر حضرت زینب(سلاماللهعلیها)، و عبدالله بن زبیر که بعدها برای خود حکومتی تشکیل داد.
افراد دیگری مانند عمرو بن سعید و یحیی بن سعید نیز تلاش کردند امام را از این موضع الهی بازدارند. البته همه این افراد یک سلیقه و یک هدف نداشتند، بلکه انگیزهها و دستهبندیهای متفاوتی داشتند.
برخی از آنان جزء ناصحان بودند؛ یعنی واقعاً به دلیل اینکه با امام نسبت خانوادگی داشتند و ایشان را دوست میداشتند، تلاش میکردند به امام مشورت بدهند؛ مانند محمد حنفیه و عبدالله بن عباس.
گروه دیگری، به دلیل عافیتطلبی و اینکه نمیخواستند خودشان وارد میدان شوند و زندگیشان به خطر بیفتد، به امام توصیه میکردند با یزید بیعت کند. چهرههایی مانند عبدالله بن عمر در این دسته قرار میگیرند.
عدهای نیز دشمن بودند و به دلیل هواداری از حکومت وقت و یزید تلاش میکردند امام را از مخالفت با یزید بازدارند.
این گروهها بهانههای مختلفی هم داشتند.
برخی به امام میگفتند: شما باید قدرت زمان خودتان را بپذیرید. امروز یزید قدرت است و باید با او همراهی و سازش کنید؛ همان تفکری که با تعبیر «کدخدا» مطرح میشد. میگفتند کدخدای زمان ما یزید است و باید با او همراه شویم.
برخی از صلح و سازش سخن میگفتند و معتقد بودند ما باید با دنیا سازش کنیم. امروز نیز همین حرفها مطرح میشود که باید بپذیریم آمریکا قدرت است، بسیاری از کشورهای دنیا با آمریکا همراه هستند، پس ما هم با آمریکا صلح و سازش کنیم و برای خودمان دشمن درست نکنیم.
اینها همان مدل استدلالهایی بود که میخواست امام را از هدف الهی خود بازدارد.
گروه دیگری از باب دلسوزی نزد امام میآمدند. محمد حنفیه، برادر امام، واقعاً دلسوز ایشان بود. به امام عرض میکرد من از جان شما میترسم و توصیه میکرد مثلاً در مکه بمانید، چرا که مکه حرم امن الهی است.
اما امام فرمودند: حرم امن الهی نیز برای من امنیت ایجاد نمیکند؛ ممکن است در کنار کعبه مرا به شهادت برسانند.
به امام توصیه میکردند به نقطه دوری مانند یمن بروید تا به شما دسترسی پیدا نکنند.
گروهی نیز مسئله تنها ماندن امام را مطرح میکردند. میگفتند ما میدانیم اگر شما حرکت کنید، همراهی نخواهید داشت و تجربه تلخ مردم کوفه و آنچه با پدر بزرگوار شما، امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، انجام دادند تکرار خواهد شد. بنابراین تلاش میکردند امام را از هدف الهی خود بازدارند و مسئله بیعت با یزید را حلشده تلقی کنند.
گروه دیگری، مسئله کشته شدن امام را مطرح میکردند. میگفتند اگر شما بروید، کشته میشوید؛ در حالی که شما نور خدا بر روی زمین هستید و اگر شما از بین بروید، پناهگاه مردم چه خواهد شد؟
با این ادبیات تلاش میکردند به امام مشورت بدهند.
در برخی نقلها، حتی با ارائه نشانههایی از شهادت امام و خاک کربلا، پیشبینی پیامبر اکرم(ص) درباره شهادت حضرت مطرح شده بود. این افراد نیز از همین مسئله استفاده میکردند تا امام را از حرکت بازدارند.
بهانه دیگر، شکسته شدن حرمتها بود.
برخی به امام عرض میکردند اگر شما کشته شوید، دستگاه حکومت وقتی شخص باعظمتی مانند شما را به شهادت برساند، دیگر با بقیه چه خواهد کرد؟ اگر حسین(علیهالسلام) کشته شود، دیگر حرمتی باقی نمیماند و جنایات گستردهتری صورت خواهد گرفت.
حتی عبدالله بن جعفر به امام عرض میکند که اینها پدر شما، امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، را آنچنان آزاد گذاشتند و از او حمایت نکردند؛ چگونه اجازه میدهند شما کشته شوید؟ بنابراین میگفتند حفظ حرمتها اقتضا میکند که شما حرکت نکنید.
بهانه دیگر، نبودن شرایط و مسئله مصلحت بود.
میگفتند شرایط مناسب نیست، آمادگی وجود ندارد و اکنون زمان مقابله نیست.
شبیه همین استدلال را امروز نیز بعضیها مطرح میکنند که شرایط ما در مقابل آمریکا سخت است، بنابراین جنگ نکنیم، مذاکره کنیم، مسائل را حل کنیم و از مسیر سازش وارد شویم.
در ملاقاتی، محمد حنفیه نیز به امام توصیه میکند که شرایط و مصلحت مناسب نیست که شما در مقابل آنان قرار بگیرید. حتی وقتی امام این پیشنهاد را نپذیرفت، محمد حنفیه به فرزندان خود دستور داد که حق ندارند همراه امام حرکت کنند و این مسئله موجب ناراحتی امام شد.
گروه دیگری نیز با عنوان پرهیز از اختلاف وارد شدند.
برخی با شعارهای به ظاهر خوب، اما با اهداف دیگری، به امام میگفتند: «از خدا بترس، از شقاق و اختلاف پرهیز کن.»
یعنی امام را نعوذبالله عامل اختلاف معرفی میکردند و میگفتند شما دارید جماعت را به هم میزنید.
حتی مسئله خروج بر امام زمان را مطرح میکردند و میگفتند شما بر امام زمان خود خروج کردهاید؛ یعنی یزید را به عنوان اولیالامر و فرد واجبالاطاعه معرفی میکردند و امام حسین(علیهالسلام) را کسی میدانستند که در برابر امام زمان خود خروج کرده است.
اینها نکات قابل تأملی است.
سؤال این است که این افراد چه اهدافی داشتند و چه نکتهای از نگاه آنان مغفول مانده بود؟
نکته مهم این است که آنان امام را فردی عادی مانند خودشان تصور میکردند. فکر میکردند امام همان محاسباتی را دارد که آنها دارند و تصور میکردند خودشان بهتر از امام مسائل را میفهمند.
البته همه این افراد دشمن نبودند. بعضی واقعاً دلسوز بودند و مطالبی را از روی دلسوزی مطرح میکردند؛ اما امام همه مصالح را میدید و آنچه آنان اشتباه کرده بودند، در مقدمات محاسباتشان بود.
در معارف ما آمده است که خداوند ائمه(علیهمالسلام) را از گمراهی و خطا دور کرده است. بنابراین اینگونه نیست که اهلبیت(علیهمالسلام) متوجه مسائل نباشند و دیگران چیزی را بفهمند که امام نمیفهمد؛ بلکه آنان قضایای دیگری را میبینند که ما از درک عمق آن عاجزیم.
اشتباه این افراد این بود که فهم و برداشت خودشان را بر فهم امام مقدم میکردند. با همان سوگیریها و محاسبات اشتباه، تصور میکردند خودشان قضایا را بهتر میفهمند و امام متوجه مسائل نیست.
البته بعضی از حرفهای آنان در ظاهر غلط نبود.
مثلاً کسانی که میگفتند امام کشته میشود، حرفشان درست بود. خانواده امام گرفتار مصیبت میشوند؛ این نیز درست بود. همه حرفهای آنان غلط نبود، اما آنان باطن امر را نمیدیدند.
محاسبات آنان مادی بود؛ همراهی با دستگاه حکومت زمان، ترس از آینده و ناتوانی در فهم کلام امام، باعث میشد نتوانند عمق قضیه را درک کنند.
نکته جالبتر این است که بعضی از این افراد حتی بعد از شهادت امام نیز متنبه نشدند و گفتند: ما گفته بودیم، ما مشورت داده بودیم، امام حرف ما را گوش نکرد و دیدید چه اتفاقی افتاد؛ امام کشته شد، خانوادهاش گرفتار شدند و آن حوادث به وجود آمد.
حتی بعد از شهادت امام نیز متنبه نشدند.
نکته قابل تأملتر اینکه بعضیها به امام خرده میگرفتند که چرا زن و بچه را با خود برده است و با نگاه ظاهری قضاوت میکردند که این چه کاری بود که امام انجام داد؟
در حالی که امام مظهر غیرت الهی بود و عمق قضیه را میدید.
آنها با نگاه ظاهری قضاوت میکردند، اما حقیقت و واقعیت، چیز دیگری بود.
درست است که آن روز یاران امام به شهادت رسیدند و مصائب بزرگی برای خاندان امام پیش آمد؛ اما امام روزگار پس از شهادت خود را نیز میدید.
امام میدید که آثار این شهادت چه خواهد شد؛ همان چیزی که امروز در اربعین شاهد آن هستیم.
امروز میبینیم در ایام اربعین، مردم در عراق، در شهرهای مختلف و حتی در نقاط مختلف جهان، با عظمت حرکت میکنند. حتی در آمریکا نیز جمعیتهای بزرگی در ایام اربعین گرد هم میآیند.
این همان چیزی است که امام میدید.
امام مانند کسی است که بالای کوه و بر قله ایستاده است. کسی که در دامنه کوه قرار دارد، تنها بخشی از محیط اطراف خود را میبیند، اما کسی که بر قله است، فضای بسیار وسیعتری را مشاهده میکند.
مثل مرغی که روی زمین است و فقط جلوی پای خودش را میبیند و متوجه دام نمیشود؛ اما کسی که از بالا نگاه میکند، دام و تمام اطراف آن را میبیند.
امام عمق قضایا را میدید، اما دیگران تنها جلوی چشم خود را میدیدند.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نیز در جنگها میفرمود وقتی به لشکر دشمن نگاه میکنید، انتهای لشکر را ببینید؛ عمق و پشتوانه آن را ببینید، نه فقط صف اول و نیروهای ظاهری آن را.
در این جنگ نیز کاملاً روشن شد که چگونه محاسبات دشمنان با واقعیت فاصله داشت.
ولیفقیه نیز عمق این قضایا را میبیند.
وقتی رهبر معظم انقلاب میفرمایند مذاکره با آمریکا به ضرر ماست و مسیر مهلکی است، باید به این نکته توجه کنیم.
البته فرمایش ولیفقیه برای انسان ممکن است سخت باشد؛ چون انسان همه مسائل را درک نمیکند.
ممکن است کسی بگوید ما بالاخره باید مشکلات اقتصادی را حل کنیم، تحریمها باید برطرف شود و گرانیها باید مدیریت شود.
بخشی از مشکلات، قطعاً به مدیریت داخلی برمیگردد و باید مسئولان در این زمینه تلاش کنند؛ اما نباید به این بهانه تصور کنیم که ولیفقیه متوجه مسائل نیست یا عمق قضایا را نمیبیند.
ایشان حقیقت و عمق مطلب را میبیند، در حالی که ما ممکن است تنها ظاهر مسئله را ببینیم.
در روایات نیز آمده است که اهلبیت(علیهمالسلام) صبورند و شیعیان از آنان صبورترند؛ چراکه امام مسائل را میفهمد، اما شیعه ممکن است عمق آن را درک نکند.
بنابراین ممکن است ما درباره یک مسئله برداشت دیگری داشته باشیم، اما وقتی امام دستور میدهد، دستور امام را مقدم میداریم.
امام حسین(علیهالسلام) نیز به هرکدام از افرادی که نزد ایشان میآمدند، متناسب با حال و نگرانی آنان پاسخ میدادند.
کسی نگران سلامتی امام بود، امام با اشاره به همان نشانهای که پیامبر اکرم(ص) درباره شهادت ایشان پیشبینی کرده بود، پاسخ میداد.
امام میفرمود من میدانم که کشته میشوم و به شهادت میرسم.
به محمد حنفیه فرمودند: به نظر تو به کجا بروم؟ هر پناهگاهی که بروم، باز هم با یزید بیعت نخواهم کرد.
در نقل دیگری نیز فرمودند اگر من در لانه مرغی پناه ببرم، آنها به من دست پیدا خواهند کرد.
در گفتوگوهای متعدد با ابن عباس نیز امام به مسئله توکل و اعتماد به خدا اشاره کردند و فرمودند اگر مردم از یاری من دست بردارند، همان سخنی را میگویم که حضرت ابراهیم(علیهالسلام) هنگامی که او را به آتش میانداختند، فرمود: «حَسْبِیَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»؛ خدا برای من کافی است و او بهترین وکیل است.
ابن عباس به امام عرض میکرد من میترسم چهره نورانی و زیبای شما را ببینم که با شمشیر مجروح شود و ضربات شمشیر بر صورت نورانی شما وارد شود.
امام در پاسخ، نمونههایی از تاریخ را بیان کردند.
فرمودند دنیا همین است؛ انسانهای برجسته و حقطلب در این عالم همواره با رنج و شکنجه روبهرو بودهاند.
نمونه آن حضرت یحیی(علیهالسلام) است.
در تاریخ بنیاسرائیل، پادشاه ظالمی بود که حضرت یحیی(علیهالسلام) در برابر او حق را بیان میکرد. آن پادشاه به دلیل خواستههای دنیایی خود، دستور داد سر حضرت یحیی را برای او بیاورند و آن پیامبر پاک الهی را به شهادت رساندند.
اما دنیا تکان نخورد.
چهره یک انسان الهی با شمشیر مجروح شد، اما دنیا همچنان به مسیر خود ادامه داد.
این دنیا همین است؛ انسانهای برجسته و حقطلب در این عالم همواره ممکن است با رنج، شکنجه و شهادت مواجه شوند.
در ادامه نیز نقل شده است که آنان پیامبران الهی را به شهادت رساندند و صبح روز بعد در بازارهای خود نشستند، مشغول معامله و کسبوکار شدند؛ گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است.
خداوند نیز در مجازات آنان عجله نکرد.
بنابراین صبر خداوند بسیار زیاد است. عدهای تصور میکنند هر کاری انجام دهند، هیچ اتفاقی نمیافتد و هیچ مجازاتی در کار نیست؛ در حالی که خداوند مهلت میدهد، اما زمانی فرا میرسد که آنان را خواهد گرفت و مجازات خواهد کرد.
بنابراین، غرض اصلی این است که محاسبات خودمان را با محاسبات امام یکسان ندانیم.
ولیفقیه چیزی را میبیند که ممکن است ما نبینیم؛ عمق و زاویهای از مسائل را میبیند که شاید ما توان درک آن را نداشته باشیم.
بنابراین وظیفه انسان این است که ثابتقدم و مطیع خداوند باشد و در مسیر ولایت حرکت کند؛ حتی اگر در ظاهر، یک تصمیم برای انسان دشوار باشد یا احساس کند ممکن است به ضرر او باشد.
مهم این است که انسان به محاسبات الهی اعتماد کند و بداند آنچه امام و ولیفقیه بر اساس آن تصمیم میگیرند، فراتر از محاسبات محدود و ظاهری ماست.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بسمالله الرحمن الرحیم
الحمدلله الّذی هدانا لهذا و ما کنّا لنهتدی لولا أن هدانا الله.
الحمدلله الّذی یخلق و یرزق، و لا یرزق، و یحیی و یمیت، و هو علی کل شیء قدیر.
اللهم صل علی محمد و آل محمد، امیرالمؤمنین و وصی رسول رب العالمین.
و صل علی فاطمة الزهرا، سیدة نساء العالمین.
و صل علی امامی الرحمة، الحسن و الحسین، سیدی شباب أهل الجنة.
و علی أئمة المسلمین، علی بن الحسین، و محمد بن علی، و جعفر بن محمد، و موسی بن جعفر، و علی بن موسی، و محمد بن علی، و علی بن محمد، و الحسن بن علی، و الخلف الهادی المهدی.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
بار دیگر خودم و همه شما عزیزان، برادران و خواهران مؤمن و مؤمنه را به تقوای الهی توصیه میکنم و حلول ماه ربیعالاول را به محضر همه شما بزرگواران تبریک و تهنیت عرض میکنم.
بشارت پایان ماه صفر و معنای آن
روایتی از پیغمبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) معروف است که میفرمایند: هرکس پایان ماه صفر را به من بشارت دهد، من بهشت را به او بشارت میدهم.
در این روایت تأملی کردم که خدمت شما عرض میکنم.
آنچه از پیامبر اکرم(ص) نقل شده، این است که فرمودند: «مَن بَشَّرَنی بِخُروجِ آذار، فَلَهُ الجَنّة»؛ هرکس خبر خروج و پایان ماه آذار را به من بشارت دهد، بهشت برای اوست.
«آذار» یکی از ماههای رومی است که محققان آن را معادل ماه صفر دانستهاند.
اما داستان این روایت چیست؟ آیا این روایت به همین شکل کامل است یا بخشی از فرمایش پیامبر اکرم(ص) نقل شده است؟
مرحوم شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نکته دقیق و جالبی در این زمینه نقل کرده است. ایشان میفرماید این حدیث، حدیث معتبری است و سلسله سند آن به پیامبر اکرم(ص) میرسد.
ماجرا اینگونه بوده است که پیامبر اکرم(ص) روزی در مسجد قبا، در میان جمعی از اصحاب فرمودند:
«علیکم بالداخل؛ اولین کسی که در این لحظه وارد شود، مردی از اهل بهشت است.»
عدهای از اصحاب که در مسجد بودند، وقتی این سخن را شنیدند، برای اینکه مصداق فرمایش پیامبر(ص) باشند، از مسجد خارج شدند و قرار گذاشتند که دوباره وارد شوند تا اولین نفری باشند که وارد مسجد میشود.
پیامبر اکرم(ص) وقتی این صحنه را دیدند، فرمودند گروهی از شما میخواهند در این مسئله بر یکدیگر سبقت بگیرند.
سپس فرمودند: «فَمَن بَشَّرَنی بِخُروجِ آذار فَلَهُ الجَنّة»؛ هرکس پایان ماه آذار را به من بشارت دهد، برای او بهشت است.
در همین هنگام، آن افراد همراه با جناب ابوذر وارد شدند.
پیامبر اکرم(ص) از آنان پرسیدند: اکنون در کدامیک از ماههای رومی قرار داریم؟
هیچکس پاسخ نداد تا اینکه ابوذر عرض کرد: یا رسولالله! ما از ماه آذار خارج شدیم.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: من خودم میدانستم؛ اما میخواستم به اصحابم توجه بدهم که اهل اینگونه مسائل و مسابقه برای رسیدن به جایگاه و عنوان نباشند.
بنابراین، آنچه در برخی نقلها آمده که صرفاً هرکس پایان ماه صفر را به پیامبر بشارت بدهد، وارد بهشت میشود، به نظر میرسد بخشی از این ماجراست و باید با توجه به اصل روایت و فضای آن مورد توجه قرار گیرد.
ضرورت جهاد تبیین در شرایط امروز
نکته بعدی، مسئله جهاد تبیین است.
در این دورهای که ما در آن قرار داریم و با توجه به شرایط کنونی، سرعت در جهاد تبیین، شجاعت در جهاد تبیین و همچنین مطابق با زمانه بودن آن بسیار مهم است.
باید بدانیم امروز زمان چه چیزی را از ما میخواهد و چه مسئلهای را باید برای مردم تبیین کنیم.
کسانی که فرصت و توان جهاد تبیین دارند، باید بسیار دقت کنند؛ چراکه سخن آنان میتواند موجب پیروزی ما شود و از طرف دیگر، ممکن است در نقطه مقابل موجب ناامیدی مردم شود.
بنابراین، کنشگران این عرصه باید مراقبت کنند که چه چیزی را مطرح میکنند، چگونه مطرح میکنند و چه اثری بر جامعه میگذارد.
انشاءالله به اذن الهی و با یاری حضرت ولیعصر(عج)، با وجود همه تبلیغات دشمن برای ناامید کردن ملت ایران، آینده ما بسیار امیدوارکننده خواهد بود.
محورهای جهاد تبیین
یکی از محورهای مهم جهاد تبیین، ضرورت مقاومت است.
باید برای مردم تبیین کنیم که چرا باید مقاومت کنیم و مقاومت چه ضرورتی دارد.
محور دوم، مسئله نصرت الهی است؛ اینکه خداوند چگونه پیامبران خود را یاری کرده است؛ از حضرت ابراهیم(علیهالسلام) گرفته تا پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) و یاری الهی در جنگهای مختلف.
محور سوم، روایت صحیح جنگ اخیر است.
باید تبیین کنیم که آمریکا و رژیم صهیونیستی با همه ادعاها و تبلیغات خود، چگونه در برابر ملت ایران خوار و ذلیل شدند و چگونه ادعاهای آنان در میدان عمل با واقعیت فاصله داشت.
محور دیگر، تبیین کارآمدی نظام است.
دشمن در تبلیغات خود تلاش میکند القا کند که نظام اسلامی کارآمدی خود را از دست داده است و با برجستهسازی وضعیت اقتصادی، مشکلات معیشتی و مسئله ابرتورم تلاش میکند مردم را نسبت به آینده ناامید کند.
در کنار این مسائل، صیانت از اتحاد مقدس نیز از موضوعات مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
تجربه تاریخی؛ آیا سازش امنیت میآورد؟
من یکی از این محورها را توضیح میدهم.
در مسئله مقاومت، نباید به کلیات اکتفا کنیم. باید نمونههای تاریخی را برای مردم بیان کنیم و این تجربیات را مرور کنیم.
اکنون در ایام ۲۸ مرداد قرار داریم.
مصدق پس از تحریمهای انگلیس، دست نیاز به سوی آمریکا دراز کرد. از آمریکا درخواست وام کرد و خواست آمریکا در مسئله خرید نفت ایران و مقابله با تحریمهای انگلیس کمک کند.
اما نهتنها آمریکا کمک نکرد، بلکه تحریمهای انگلیس را نیز همراهی کرد.
این یک واقعیت تاریخی است و مربوط به دورهای است که هنوز انقلاب اسلامی شکل نگرفته بود.
نمونههای عینی دیگری نیز وجود دارد.
مسئله لیبی را بارها شنیدهاید. آنها مسائل مختلف خود، از جمله بخشهایی از برنامه هستهای و موشکی خود را واگذار کردند؛ اما در نهایت چه اتفاقی افتاد؟
به لیبی حمله کردند و آن کشور را از بین بردند.
نمونه دیگر، مصر است.
مصر با امضای پیمان کمپدیوید و برقراری روابط با رژیم صهیونیستی، تصور کرد با صلح و سازش میتواند مسائل خود را حل کند.
اما امروز وضعیت مصر چگونه است؟
کشوری که زمانی از قدرت و جایگاه قابل توجهی برخوردار بود، امروز با مشکلات اقتصادی و فقر گسترده دستوپنجه نرم میکند و در عین حال، روابط نزدیکی با آمریکا و رژیم صهیونیستی دارد؛ بدون اینکه آن سازش، عزت و قدرت واقعی برای مردم مصر به همراه آورده باشد.
نمونه دیگر، توافق اسلو است.
در ابتدا تصور میشد اگر با رژیم صهیونیستی مذاکره و توافق شود، مسئله فلسطین حل خواهد شد.
مذاکره کردند، نشستند، نامه نوشتند و تصور کردند با این مسیر میتوانند مسئله را حل کنند؛ اما در نهایت چه شد؟
محاصره و فشار علیه مردم فلسطین بیشتر شد. رژیم صهیونیستی هر روز جلوتر آمد و آسیبهای بیشتری به مردم فلسطین وارد کرد.
یاسر عرفات در نهایت متوجه اشتباه این مسیر شد و فهمید که مسئله با این شیوه حل نخواهد شد و باید در برابر دشمن مقاومت کرد.
نمونه دیگر، کشور عربستان سعودی است.
چه هزینههایی که برای خرید تجهیزات نظامی و تسلیحات نکردند.
رهبر شهید ما نیز همواره تأکید میکرد که مقاومت هزینه دارد، اما هزینه تسلیم شدن به مراتب بیشتر از هزینه مقاومت است.
آمریکا درباره عربستان تعابیر تحقیرآمیزی به کار برده و آن را به یک «گاو شیرده» تشبیه کرده است؛ یعنی هرچه بخواهیم از آن استفاده میکنیم و اگر لازم باشد، آن را ذبح میکنیم.
این معنای وابستگی و تسلیم در برابر دشمن است.
عربستان هزینههای بسیار زیادی برای خرید تجهیزات نظامی از آمریکا کرده است؛ اما در جنگ اخیر نیز دیدیم که این همه تجهیزات و هزینه، نتوانست در برابر تهدیدات، امنیت واقعی برای آنان ایجاد کند.
پس مسئله ضرورت مقاومت باید برای مردم تبیین شود.
باید برای نسل جوان روشن کنیم که مقاومت یک شعار نیست؛ بلکه نتیجه تجربه تاریخی ملتهاست.
باید تجربه کشورهایی را که مسیر سازش را انتخاب کردند و نتیجه آن را دیدند، برای مردم بیان کنیم و در مقابل، آثار و برکات مقاومت را نیز تبیین کنیم.
امیدواریم خداوند به همه ما توفیق دهد که در مسیر جهاد تبیین، درست، دقیق، شجاعانه و متناسب با نیاز زمان حرکت کنیم.
از همه شما عزیزان التماس دعا دارم.
خدایا گناهان همه ما را ببخش و بیامرز.
خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر بفرما.
خدایا در فرج آقایمان، حضرت امام زمان(عج)، تعجیل بفرما.
خدایا اسلام و مسلمین، مخصوصاً نیروهای مسلح ما را نصرت و یاری عنایت بفرما.
خدایا به رهبر عزیز و بزرگوار ما سلامتی و طول عمر باعزت عنایت بفرما.
خدایا بیماران ما را لباس عافیت بپوشان.
خدایا همه ما را ببخش و بیامرز.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.