ImamatKarbarView
رعایت هرچه بیشتر تقوای الهی سفارش میکنم.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در حکمت 38 نهج البلاغه، بعد از آنکه دو نفر یا دو گروه را که نباید فرزندان ما و ماها با آنها همنشین شویم، نهی میفرمایند (که هفتههای گذشته خدمت عزیزان عرض کردم)، سومین کسی که امام نهی میفرمایند که با او همنشینی نکنیم، افراد فاسق، فاجر و بیبند و بار است. حضرت میفرمایند: «وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْفَاجِرِ»؛ بر حذر باش، دوری کن، بپرهیز از اینکه دوستی بکنی یا همنشینی داشته باشی با انسانهای فاجر؛ «فَإِنَّهُ يَبِيعُكَ بِالتَّافِهِ»؛ به خاطر اینکه انسانهای فاجر، تو را به اندک چیزی میفروشند، معامله میکنند. اینگونه افراد، افراد فاسق و فاجر و بیبند و بار، دائماً به دنبال هوا و هوسهای خودشان هستند؛ نه وجدان بیداری دارند، نه شخصیت و شرف دارند، و نه دین و ایمان درستی. به همین خاطر، هر موقع، هر زمانی هوا و هوسها آن اقتضایی داشته باشد، به دنبال هوا و هوسشان میروند و دوستان خودشان را با اندک چیزی معامله میکنند و میفروشند.
امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) در کتاب شریف نهج البلاغه، حول فسق و فجور، بر پنج محور سخنان ارزشمندی دارند که به صورت مختصر اشاره میکنم:
محور اول: پلیدی و آثار فسق و فجور که در خطبه صد و پنجاه و هفتم نهج البلاغه میفرماید: تقوا دژ محکمی است که شکستناپذیر است؛
اما درباره فسق و فجور میفرماید: «وَ اَلْفُجُورُ دَارُ حِصْنٍ ذَلِيلٍ لاَ يَمْنَعُ أَهْلَهُ وَ لاَ يُحْرِزُ مَنْ لَجَأَ إِلَيْهِ»؛ هرزگی و گناه، خانهای در حال فروریختن است، خوارکننده است که از ساکنان خودش دفاع نخواهد کرد و کسی که به آن پناه ببرد در امان نیست. فسق و فجور خطر را دفع نمیکند، پناهگاه خوبی برای پناهگیرندگان نیست. یا در خطبه دوم میفرماید: «زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ»؛ فاسقان، فسق و فجور را کاشتند و با غرور و فریب آبیاری کردند و محصول کشتی که انجام دادند که عذاب و بدبختی و هلاکت بود، را دریافت کردند. اینها اثرات فسق و فجور است.
محور دوم: درباره همنشینی با فاسقان و فاجران است.
که در همین حکمت سی و هشتم، به خاطر اینکه انسانهای فاسق دوستان خودشان را به کمترین بها و ارزانترین قیمت میفروشند، و در نامه شصت و نهم، به خاطر اینکه شر با شر همنشین میشود، امیرالمؤمنین نهی فرمودند که انسان با فاسقان همنشینی کند و دوستی داشته باشد.
محور سوم: حکمت 316 به گونهای مطلب را بیان میکند که از آن برداشت میشود که یکی از ریشههای مهم فسق، مالپرستی است. میفرماید: «أَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنِينَ»؛ من امیرالمؤمنین، پیشوای مؤمنان هستم؛ «وَ الْمَالُ يَعْسُوبُ الْفُجَّارِ»؛ دنیاپرستی، مالپرستی، مال و منال، اینها پیشوای انسانهای فاجر است.
محور چهارم: درباره حاکمان فاجر سخن به میان میآورد و در خطبه 200 نهج البلاغه، الگوی سیاستمداران و حاکمان فاسد را برملا میکند و آشکار میکند و میفرماید: «به خدا قسم معاویه از من باهوشتر نیست، به خدا قسم معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ وَ لَكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ»؛ ولی معاویه برای اینکه مردم را راضی نگه دارد، فسق و فجور میکند. الگویشان این است، شیوه شان این است، رسمشان این است؛ برای اینکه رأی جمع بکنند، یارگیری بکنند، فسق و فجور را رواج میدهند، ترویج میکنند در جامعه.
یا در جای دیگر میفرماید: زمانی بر مردم خواهد گذشت که جز انسانهای فاسق و فاجر و هرزه را احترام نمیکنند. این پیشگویی درباره حکومت معاویه است، ولی امروز هم مصادیق فراوانی دارد. اما بحمدالله به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی، این حالت و این روزگاری که بر مردم پیشبینی کرده بود امیرالمؤمنین که جز ظالمان و فاجران را احترام نمیکند، در حال زوال است، در حال نابودی است و دوران بیداری، دوران بصیرت است در حال محقق شدن هست و سرعت بالا.
محور پنجم: تکلیف دشمنی با فجار را امیرالمؤمنین مشخص میکند. در نامه 38 نهج البلاغه خطاب به مردم مصر مینویسد: «مَالِكٌ أَشَدُّ عَلَى الْفُجَّارِ مِنْ حَرِيقِ النَّارِ»؛ مالک، آتش جهنم بر فجار و فساد شدیدتر است. درباره شهدا هم میفرماید: آنها کسانی بودند که بر مرگ در راه خدا با همدیگر همپیمان شدند و پیمان بستند و سرهای شهدا را به سوی حاکمان فاسق و فاجر فرستادند؛ یعنی شهدا در راه مبارزه با فسق سر دادند و جان دادند و خونشان ریخت روی زمین. این مسیر شهداست؛ هر راهی که شهید بود، یعنی دارد با مسیر فسق، مسیر فجور مبارزه میکند و در این مسیر هم جان داده است
*خدایا عاقبت امر همه ما را بخیر بگردان
*خدیا پدران ومادران ما را ببخش وبیامرز
*خدایا توفیق عمل خالصانه به همه ما عنایت بفرما
*خدایا رهبرمعظم انقلاب محافظت بفرما
*چشمان ما به جمال مهدی موعود منور بفرما
اوصیکم عبادالله ونفسی بتقوی الله
خودم را و همه بندگان مخلص خدا را به رعایت هرچه بیشتر تقوای الهی سفارش میکنم.
گرامی میداریم یاد وخاطره شهدای 8سال دفاع مقدس ،امنیت ،سلامت،جنگ دوازده روزه وشهدای عزیز دانش آموز
وتشکر می کنم از همه عزیزانی که کمک کردند یادواره شهدا دانش آموز برگزار شد ونشکر ویژه از همه عزایزانی که در راهپیمایی 13 ابان شرکت کردند خصوصا دانش آموزان وفرهنگیان عزیز وبزرگوار.
در آموزههای اسلامی، مفهوم «استکبار» علاوه بر اینکه یک رذیله و صفت اخلاقی منفی است، به عنوان یک هویت ساختاری و اجتماعی معرفی شده است که ریشه در تکبر، خودبرتربینی و تحقیر دیگران دارد.
فرعون با ایجاد احساس حقارت در بنیاسرائیل، آنها را تحت سلطه خود نگه داشت. این شیوه، که در طول تاریخ توسط مستکبران تکرار شده، بر پایه روانشناسی سلطه است: اگر بتوانی در کسی احساس پستبودن ایجاد کنی، میتوانی بر او مسلط شوی. بنابراین، تحقیر نه تنها یک ابزار، بلکه جوهره استکبار است.
اگر در گذشته فرعون و معاویه مصادیق استکبار بودند، امروز ایالات متحده آمریکا و تمدن وحشی غرب، به ویژه رژیم صهیونی به عنوان میوه این شجره خبیثه، کاملترین نماد آن هستند.
این نظامها در ظاهر از کرامت انسان و دموکراسی سخن میگویند، اما در عمل با روشهای گوناگون به تحقیر مردم و تحمیل نظر خود میپردازند. نتیجه این رویکرد، بردگی و سلب آزادی است.
استکبار، به عنوان هویتی گرهخورده با تحقیر مردم، در طول تاریخ ابزار سلطه بوده است. از روایات اسلامی تا مصادیق معاصر، این پدیده نشان میدهد که مقاومت در برابر آن، کلیدی برای حفظ کرامت انسانی است. انقلاب اسلامی ایران، با پایاندادن به دوران تحقیر، الگویی برای ملتهاست. امروز، بیش از همیشه نیاز به هوشیاری در برابر این شیوهها داریم تا آزادی واقعی را حفظ کنیم.
با توجه به اظهارات اخیر مقامات صهیونی، به نظر راهبرد رژیم صهیونی دیگر کاهش توانایی هستهای و موشکی ایران نیست بلکه این رژیم به دنبال براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است و به خوبی میداند که با حمله نظامی امکان دستیابی به این هدف در ایران بسیار دشوار است، لذا سازمانهای اطلاعاتی رژیم در حال فعالیت برای ایجاد جریان براندازی در کشور هستند. این موضوع، منکر آن نیست که نیروهای مسلح باید دائماً خود را برای درگیریهای آینده آماده کنند.
افول جایگاه رژیم صهیونی در آمریکا که بر اساس نظرسنجیهای اخیر به پایینترین سطح تاریخی خود رسیده، فرصت مهمی را برای ایران ایجاد کرده است تا هزینههای سیاسی و انسانی جنایات رژیم صهیونی در غزه را در افکار عمومی و محافل سیاسی غرب پررنگتر کند. کاهش حمایت در میان دموکراتها، جوانان و حتی بخشی از جمهوریخواهان، همراه با شکافهای آشکار در جامعه یهودیان آمریکا میتواند بستر مناسبی را برای تقویت گفتمان ضدکمکهای بیقید و شرط دولت آمریکا به رژیم صهیونی فراهم آورد. با این حال، وابستگی ساختاری واشنگتن به تل آویو و تمایل دولت ترامپ در حمایت مستقیم از رژیم صهیونی همچنان پابرجاست و احتمال بازسازی نسبی جایگاه رژیم صهیونی در آمریکا از طریق تغییرات تاکتیکی در سیاستهای آن وجود دارد.
قصه پُرعبرت سودان
با روی کار آمدن عمر البشیر در سال ۱۹۸۹، که با حمایت از جنبشهای ضدغربی قدرت گرفت، آمریکاییها را کنار زد و با چینیها برای توسعه میادین نفتی قرارداد بست. این تصمیم، آغاز دشمنی عمیق غرب با سودان بود. غرب، که از دست دادن کنترل بر منابع انرژی سودان را برنمیتابید، ابتدا از مسیر اقتصادی و سیاسی وارد شد، اما وقتی نتیجه نگرفت، به ابزارهای فرهنگی و اجتماعی روی آورد.
یکی از اصلیترین ابزارهای غرب برای نفوذ، مسئله "حقوق زنان" بود. قانون حجاب در سودان، که بخشی از هویت اسلامی این کشور بود، به عنوان ظلم علیه زنان معرفی شد. در حالی که مردم سودان با مشکلات واقعی مانند فقر، بیکاری و سوءمدیریت منابع دست و پنجه نرم میکردند، رسانههای غربی بر مسئله پوشش تمرکز کردند.
نقطه عطف این استراتژی، سال ۲۰۰۹ بود، زمانی که کمپین "نه به سرکوب زنان" در حمایت از خانم لُبنا احمد حسین (خبرنگار سودانی) شکل گرفت. لبنا به دلیل عدم رعایت قانون پوشش بازداشت شده بود، اما با دعوت از رسانهها و گروههای حقوق بشری، دادگاه خود را به صحنهای جهانی تبدیل کرد. این ماجرا، دقیقاً همان چیزی بود که غرب دنبالش بود: ایجاد شکاف اجتماعی و فرهنگی در جامعه سودان.
قصه پرعبرت سودان نشان میدهد که چگونه یک کشور ثروتمند میتواند در دام توطئههای خارجی بیفتد. از استقلال تا فروپاشی، سودان قربانی شعارهای فریبنده غربی شد.