ImamatKarbarView

صفحه نماز جمعه شهرلاریجان | مازندران
حمیدرضا شکری
مازندران - لاریجان
إنقلاب إسلامی ما إمروز به فتح قله پیروزی نزدیک شده و لذا این أیام را باید روزهای شوق و امید و حرکت دانست.
خطبه نماز جمعه 1402/6/10
إنقلاب إسلامی ما إمروز به فتح قله پیروزی نزدیک شده و لذا این أیام را باید روزهای شوق و امید و حرکت دانست.
خطبه اول

به گزارش روابط عمومی دفتر امام جمعه لاریجان :
برگزاری خطبه نماز جمعه در شهر رینه..
خطبه اول:
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد للّه ربّ العالمین أحمده و أشکره و أستعینه و أستغفره و أتوکّل علیه و أصلّی و أسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا أبی ‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.

قَالَ الله العظیم فی القرآن الکریم :
« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إستَجيبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ إِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم ۖ وَاعلَموا أَنَّ اللَّهَ يَحولُ بَينَ المَرءِ وَ قَلبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيهِ تُحشَرونَ.» أنفال/24   
ترجمه:
" ای کسانی که ایمان آورده‌ اید! دعوت خدا و پیامبر را إجابت کنید هنگامی که شما را به سوی چیزی می ‌خواند که شما را حیات می‌ بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می ‌شود و همه شما (در قیامت) نزد او گرد آوری می‌ شوید!"
" اُوصِيكُم عِبادَاللّه و نفسی بتَقوَى اللّه فإنّها خَيرُ ما تَواصَى العِبادُ بهِ و خَيرُ عَواقِبِ الاُمورِ عِندَ اللّه "

​​​​​​​

خودم و همه بندگان خدا را  در این آستانه أربعین حسینی به رعايت تقواي إلهي و نظم در امور سفارش مي کنم که سفارشی والاتر از این مهم در عالم هستی وجود ندارد. بدون تقوا رسیدن به هیچ مقامى إمکان ندارد زیرا تا زمانى که نفس آلوده به چرکِ محرمات و گناهان أست و تا مادامى که تابع هوس‏ ها و لذتهاى نفسانى أست و شیرینى آن در کام اوست أولین مقام کمالات معنوى براى او رخ نداده است و به حیات طیبه ‏اى که هدف آفرینش شمرده مى‏ شود دست نمى ‏یابد. پس بندگان خدا إتقواالله! صریح آیات قرآن کریم أست که وجود مقدس حضرت مریم (س) با نَفَسِ یک معلمِ إلهی به این مقامات خاص رسید. این مربی إلهی این دختر را به جایی رساند که فرشتگان إلهی به دنیا آمدن چهارمین پیغمبر اولوالعزم (ع) را در آیه 45 سوره آل‌ عمران به او مژده دادند: إِذْ قالَتِ اَلْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اَللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِيحُ عِيسَى اِبْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي اَلدُّنْيا وَاَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ. ألبته هر کسی نَفَسِ معلم إلهی را بپذیرد أگر زن باشد مریم و آسیه (علیهما السلام) می ‌شود و أگر مرد باشد مُؤمنِ آلِ فرعون، سلمان، مقداد و أبوذر می ‌شود. إینها در إین عَالَم، موجوداتِ ویژه‌ ای نبودند بلکه مثل ما بودند. سلمان زرتشتی بود أبوذر چوپان بیسوادِ رَبَذه ای ، بلال یک بردۀ حبشی ، آسیه زن یک أعلیحضرتِ درباری و مؤمنِ آل فرعون کارمند و نان خور فرعون بود ولی تکبری در برابر نَفَسهای مردانِ راهِ خدا نداشتند. سلمان در یک جلسه شنیدن و نَفَس خوردن، سِیر إلی الله را شروع کرد در صورتی که عموی پیغمبر سیزده سال صدای قرآن پیغمبر(ص) را شنید و نَفَسش را هم دید و نهایتاً « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ » ماند. این خواستۀ معقول خودِ إنسان أست که روی خودش سایه نیندازد. کسانی را که پروردگار میفرماید: صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ. بقره/18 لال، کَر و کُور هستند واقعاً لال بودند؟ یعنی زبان گفتاری نداشتند؟! زبان داشتند، کور نبودند، می ‌دیدند، کَر نبودند می ‌شنیدند أما گوش‌ آنان گوش حیوانات بود صداهای بی ‌معنا را می‌ شنیدند. چشمشان می ‌دید أما مثل چشم حیوانات بود. أصلاً نسبت به پیغمبر (ص) عِرفان پیدا نمی ‌کردند. چرا؟ چون آن منِ مادیشان به روی وجود إنسانیشان سایه أنداخته بود. چشمی که پشت مَنیَّت باشد عالَم را نمی ‌بیند که بگوید: «هذا خلق الله» دیگر پیغمبر (ص) را نمی‌ دید که بگوید: «هذا نبیّ الله» دیگر حرف قرآن مجید را نمی ‌شنید که بگوید: «هذا کلام الله» زبانی برایش نبود که به پیغمبر (ص) إمام، عالم و ولیّ ‌ای از اولیای خدا بگوید که تکلیف ما در این دنیا چیست؟ ما داریم به کجا می‌ رویم؟ باید چه کنیم؟ وضع آیندۀ ما چه خواهد شد؟ أگر در این 60 سال یکی از این سؤال‌ ها را می ‌پرسیدند و به دنبالش میرفتند سالک إلی الله می ‌شدند. این کَری و کُوری و لالی، عوارض بد دیگری هم داشت. این نقل خداست مثلاً با همین چشم وقتی پیغمبر(ص) را می ‌دیدند میگفتند: يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ. قلم/51 حتماً این شخص دیوانه أست. یا وقتی او را با چشمی که پشت منِ دنیایی می ‌دیدند می ‌گفتند: هذا سِحْرٌ مُبِينٌ. نمل/13 أصلاً او از أول جادوگر بوده این کارهایش نیز جادوگری أست!! یا با زبانشان می ‌گفتند: او کذّاب است! در کتابها هم آمده که مشرکان سعی می ‌کردند مسافرهایی که به مکه می ‌آیند قبل از اینکه به مسجدالحرام بروند در گوششان پنبه بگذارند و با پیغمبر(ص) بر‌ خورد می‌ کنند ندای حق را از حضرت نشنوند. إجازۀ حرف زدن را نیز به آنها نمی‌ دادند. مسافرها قبول می‌ کردند که پنبه در گوش بگذارند. أگر بنا بود پنبه داخل گوشتان باشد برای چه خدا گوشِتان را باز آفرید؟!  پنبه ‌های زمان ما هم همان ماهواره‌ ها و سایتهای منحرف هستند. برای چه گوش ‌تان را می‌ دهید تا از این پنبه‌ ها داخلش بگذارند که نشنوید؟ برای چشم‌ تان را می‌ دهید که روی آن پرده بیندازند تا حقیقت را نبینید؟ برای چه زبانتان را به آنها گِره می ‌دهید و حرف آنها را می ‌زنید؟ چرا خودتان حرف ندارید؟ یک مشت دیوانه، أحمق، لاییک، بی‌ دین و صهیونیست در دنیا حرف بزنند شما حرف آنها را بزنید؟ تا این حد عقل و زبانتان إستقلال ندارد؟ چند روز بعد گفتۀ آنها را داخل واتساپ می‌ ریزی و بین مردم کشور خودت پخش میکنی؟ کتابی به نام «محجة البیضاء» نوشتۀ مرحوم فیض کاشانی (ره) داریم که حدود چهار هزار صفحه از صفحۀ اول تا آخرش حرف حساب است. کتاب شریف « الکافی » را داریم تمامش حرف حساب است. « نهج البلاغه » و « صحیفه سجادیه » که کُلّاً حرف حساب هستند. چرا چیزهایی که خودت داری نمی‌ گویی؟ چرا داشته‌ هایی که خودت داری تماشا نمی‌ کنی؟ چرا از دارایی‌ های خود و فرهنگ خودت سؤال نمی‌ کنی؟ وکیل بی‌ جیره مواجب یک مشت دیوانۀ بی ‌شعور ضد أرزش شده ‌ای و حمّالی حرفهای آنها را می ‌کنی؟ أما خوشا به حال شما که خیلی راحت أئمه را می‌ بینید. إمام باقر(ع) می ‌فرمایند: معرفت به ما، با کمک نورانیت أست. ما در شما هستیم ما را ببینید أما باید این چشم را از پشتِ من بیرون بیاوری که فضایش به أندازۀ هستی باز شود. این گوش را از پشت سایۀ منیّت بیرون بیاور تا بشنوی و بپرسی. اینهایی که می‌ گویم منبر نیست تمام اینها طبق آیات قرآن است. ما بدون نَفَس صاحب نفَسانِ ملکوتی نمی ‌توانیم حتی یک قدم به طرف لِقاء الله برداریم. غزل زیبایی از حافظ بخوانم چون تمام خط به خطِ دیوانش معنی دارد و قابل شرح و تفسیر أست. این غزل بنا به گفتۀ خودش که تقریباً بعد از مُردنش خیلی کم داستانش را نوشته‌ اند. داستان در جایی إتفاق افتاده که جادۀ خیلی سختی دارد و در شیراز أست. تقریباً تا وسط‌ یک کوه بلند باید پیاده ‌روی کرد. إینجا نَفَسِ مهمترین نَفَس ‌دارِ عالَم به حافظ خورده أست که خیلی بزرگ شد. این غَزَلِ بالا و با أرزش یکی از شاهکارهای حافظ می ‌باشد. آنطور که « گل أندام » معاصر حافظ، در شرح حال او نوشته و غزلیاتش را جمع کرده أست که أگر او جمع نکرده بود حافظ به جمع‌ آوری أشعارش خیلی أهمیتی نداده بود! در شرح حالش نوشته أست: حافظ یتیم و شاگرد نانوا و کارش در نانوایی خمیر گیری در شب بود. باید تک و تنها ساعـت 11- 10 شب می ‌آمد گونی‌ های آرد را داخل پاتیل ‌های گِلیِ بزرگ می ‌ریخت و خودش به تنهایی اینها را بهم میزد و بعد هم چیزی روی این پاتیل ‌ها میریخت تا به قول قدیمیها خمیر ور بیاید که بتوان نان پخت و نزدیک نماز صبح کارش تمام می ‌شد. استاد نانوایی می ‌گفت: بچه جان! این مزد دیشب را بگیر و برو! با این مقدار مزد خرج مادر، خواهر و برادرش را میداد در ضمن زرنگ بود میگفت: من جوان هستم و 4ـ3 ساعت خواب برایم کافی أست. أگر در روز بیکار بمانم روز قیامت نمیتوانم جواب این إتلاف عمرم را بدهم میروم درس میخوانم. چند استاد قوی در شیراز بودند که نام آنها را نوشته ‌اند. میرفت درس میخواند بعد از ظهر به خانه می ‌آمد إستراحت میکرد تا شب برای خمیر گرفتن بیدار باشد. یک وقت حِس کرد می ‌تواند شعر بگوید چون درس خوانده بود و با طلبه‌ ها مباحثه کرد دارای نشاط شعری شده بود. کتابهای أولیۀ أدبیات ما طلبه ‌ها  پُر از أشعار عربی بسیار قوی أست. مثلاً کتاب « سیوطی » ما طلبه‌ ها آن دوره میخواندیم هزار خط شعر عربی با شرحش أست که به إنسان قدری قدرت شعری می‌ دهد حافظ شروع به شعر گفتن کرد. داخل محلۀ ایشان أنجمن شُعرا بود که چند شاعرِ قوی شیرازی هفته‌ ای یکی دو شب دور هم جمع می‌ شدند و شعرهایشان را می ‌خواندند. روزی حافظ در 17ـ16 سالگی به رئیس أنجمن گفت: مرا به داخل أنجمن راه می ‌دهید تا شعرهایم را بخوانم؟ گفتند: بیا. همان شب أول که شعرش را خواند به او گفتند: جوان! فعلاً شعرهایت دری وری أست! نه با قواعد شعر می‌ سازد و نه مطلب دارد برو قدری کار کن بعد بیا. أگر با ما إینطور برخورد کنند دلمان می ‌شکند. شب‌ جمعه ای از استاد نانوایی إجازه گرفت که أگر إمکان دارد إمشب مرخصی بروم یکی دیگر بیاید و خمیر بگیرد. گفت: برو! غروب به پای همین کوه که إمروزه داخل شهر افتاده آمد قبلاً این کوه بیرون شهر بود. یک ساختمانِ گِلی مختصری به نام بابا کوهی دارد که از قرن ششم بوده أست. حافظ از کوه بالا میرود و به بابا کوهی میرسد آن شب هیچ کس نیامده بود داخل بقعه میرود و کاری که باید بکند می کند. ما هم أگر بلد باشیم خیلی چیزها نصیبمان میشود. این بلد بودن را هم باید از نَفَس ‌داران یاد بگیریم خودمان به تنهایی نمی‌ توانیم. حافظ آن شَبِ‌ جمعه خیلی دلش سوخت گریه کرد چون تحقیرش کرده بودند. در آن سحر توسل کرده بود: وَ اِبْتَغُوا إِلَيْهِ اَلْوَسِيلَةَ. مائده/35 توسل خیلی کار أنجام می ‌دهد چون طَرَفهای ما که به آنها توسل می کنیم خیلی با عظمت هستند. شخصِ معاصرِ حافظ نوشته أست: حدود سحر حافظ در حال گریه خوابش می ‌بَرد می‌ بیند در منطقه ‌ای پُر از نور أسب سواری بسیار با وقار دارد آرام حرکت می ‌کند. از او می ‌پرسد: جوان! چرا اینقدر ناراحتی؟! گفت: تحقیر شدم بر سرم زدند من به دنبال علم و شعر بدرد بخور هستم. چند خط شعر گفتم أما أنجمنِ شُعَراء با من اینطور برخورد کردند. ظرف غذایش را در آورد و گفت: جوان! بیا از این غذا بخور مشکلت حل می ‌شود. میگوید: خوردم بعد به او گفتم: آقا! شما چه کسی هستید؟ فرمود: میخواهی مرا بشناسی؟ گفت: بله چون شما مشکل مرا حل کردید. فرمود: من علی بن أبی ‌طالب (ع) هستم. ناگهان بیدار شد یک جوانِ نپخته که شعر درست و حسابی هم بلد نیست قلم و کاغذ را برداشت و در همان بابا کوهی با أشکِ چشم أولین غَزلِ بعد از توسلش را نوشت که خیلی حرف در هر خط این شعر أست:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند.
 و أندر آن ُظلمتِ شب آبِ حیاتم دادند.
بی‌ خود از شعشعۀ پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند.
بعد از این روی من و آینۀ وصفِ جمال
که در آنجا خبر از جلوۀ ذاتم دادند.
من أگر کامروا گشتم و خوش ‌دل چه عجب!
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند.
هاتف آن روز به من مژدۀ این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند.
این همه شهد و شِکر کز سخنم میریزد
أجر صبری أست که بر شاخ نباتم دادند.

نخوابیدم که بگویم به من بدهید بلکه راه افتادم متوسل شدم و از نَفَسِ پاکانِ عالَم بود:
همت حافظ و أنفاس سَحَر خیزان بود
که زِ بَندِ غمِ أیام نجاتم دادند.

خواهران و برادران! شما را به حضرت علی (ع) قسم! نگذاریم نفَس ماهواره ‌ها بما بخورد ما را می‌ کُشد.

 

خطبه دوم

خطبه دوم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم. الحمدلله رب العالمین و العاقبة لاهل التقوی و الیقین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم محمد، صلی الله علیه و آله و سلم وعلی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلی عَلیّ اَمیرِالْمُوْمِنینَ وَ وَصِیِّ رَسوُلِ رَبِّ الْعالَمینَ آیَتِکَ الْکُبْری وَالنَّباءِ الْعَظیمِ وَ صَلِّ عَلَی الصِّدّیقَهِ الطّاهِرَهِ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ وَ صَلِّ عَلی سِبْطَیِ الرَّحْمَهِ وَ اِمامَیِ الْهُدی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ َبابِ اَهْلِ الْجَّنَهِ وَ صَلِّ عَلی اَئِمَّهِ الْمُسْلِمینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَ الْخَلَفِ الْهادی الْمَهْدِیِّ حُجَجِکَ عَلی عِبادِکَ وَ اُمَناَّئِکَ فی بِلادِکَ.
 دعای فرج..


اَللَّهُمَّ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِيزاً. اَللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَکَ وَ سُنَّةَ رَسُولِکَ حَتّي لا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْ ءٍ مِنَ الحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الخَلْقِ..  
اوصيکُم يَا عِبادَالله وَ نَفسي بِتَقوَي الله و اخوّفکم من عقابه.
با درود و سلام بي پايان به روح مطهر سالار شهیدان حضرت أباعبدالله الحسین (ع) و نیز معمار کبير إنقلاب إسلامی إيران و دو فرزند گرانقدرش ، جمیع مؤمنين و مؤمنات ، علما ، صلحا ، شهدای إنقلاب، شهيدانِ 8 سال دفاع مقدس، شهدای گمنام ، شهدای مدافع حرم و وطن و سلامت و علی الخصوص بیش از 357 شهید خونين بال بخش لاریجان و با آرزوي طول عمر با عزت همراه با صحت و سلامتي براي مقام معظم رهبری  در اين خطبه دوم خودم و همه شما عزیزان را توصيه ميکنم به تقوای إلهي و دوری از محرمات.
نکات این هفته نماز جمعه 10 شهریور ماه سال 1402 را بمحضر شما نمازگزاران عزیز جمعه لاریجان عرضه میدارم.
نکته أول:
فرا رسیدن أیام أربعین حسینی (ع) را بمحضر حضرت ولیعصر (عج) و شما دلدادگان کوی حسینی تسلیت و تعزیت عرض می نمایم. این روزها حضور مردم از سراسر عالم در پیاده روی أربعین و « لبیک یا حسین » به معنای لبیک به إمام عصر (عج) أست و از آمادگی عالم شیعه خبر می‌ دهد به این معنی که أربعین یک رسانه بین المللی، تاریخ ساز و جریان ساز أست. علاوه بر بُعدِ إجتماعی این حرکت عظیم بُعد فردی را نیز شامل می ‌شود به این معنی که زیارت و تاب آوردن سختیِ مسیر برای فرد، خیر و خوبی به همراه دارد و گناهان او بخشیده می ‌شود.
نکته دوم:
یکی از إتفاقات مهم در عرصه سیاست خارجی و إقتصاد در هفته ‌ای که گذشت برگزاری إجلاس سران گروه بریکس بود. إین إجلاس یکی از مهمترین إجلاس ‌های نظم جدید جهانی أست. نظمی که مرکز تبادلات و مبادلات إقتصادی، سیاسی و فرهنگی را از غرب به شرق إنتقال می ‌دهد. عضویت ایران در بریکس، نوید دهنده آینده خوبی برای کشورِ پُر إفتخار إیران أست که پس از عضویت در إجلاس شانگهای در عرصه سیاست بین المللی بواسطه توجه ظرفیتِ سایر کشورها در دولت سیزدهم در حال رقم خوردن است. إنقلاب إسلامی ما إمروز به فتح قله پیروزی نزدیک شده و لذا این أیام را باید روزهای شوق و امید و حرکت دانست. از اینجهت رهبر معظم إنقلاب در دیدار رئیس جمهور محترم و دولتمردان با إیشان علاوه بر حمایت همه جانبه از دولت سیزدهم تمجید نیز کرد چون طبیعت این دولت این أست که فردا را قربانی إمروز نمیکند و کارهای بزرگ و زیر بنایی را أنجام داده که أثرش ممکن أست به طور کامل إمروز ظاهر نشود أما بالاخره ظاهر خواهد شد.
نکته سوم:
بهره ‌برداری از فاز 11 پارس‌ جنوبی جهت إستخراجِ گاز پیروزی بزرگ ملت إیران و شکستِ طراحی های آمریکا و غرب برای فشار حدّ أکثری أست که در دوران اوج تحریم، بزرگترین و إیرانی ترین پروژه گازیِ کشور توسط فرزندان إیران به ثمر می نشیند. لایه ‌های زمین ‌شناسیِ این طرح به قدری پیچیده أست که إستخراج گاز از آن به راحتی امکانپذیر نیست و به فناوری بالایی نیاز دارد. شرکت توتال فرانسه یک ‌بار در إبتدای دهه 80 و یک ‌بار هم در سال 1396 با إنعقاد قرار داد مُلزم به توسعه این فاز شد أما به‌ دلیل تحریمها حاضر به إدامه همکاری نشد و همه أبعاد کار را متخصصان داخلی به سر أنجام رسانده أند.
نکته چهارم:
12 شهریور شهادت رئیسعلی دلواری بنام روز مبارزه با إستعمار إنگلیس نامگذاری شده أست. آنچه که نام این مَردِ مبارز را در صفحاتِ تاریخ علاوه بر إستعمار ستیزی أش ماندگار کرده أست نمادِ او در مقاومت و ولایتمداری بود. إیشان در مبارزاتِ ضدِ إستعماری جنوب إیران با إنگلیس بدون نظر و فتوای علمای دین حرکتی نکرد و با فتوا گرفتن از علمای دینی، فرهنگ ولایتمداری را ترویج داد و به همگان آموخت که نخستین حرکت در راه مبارزه با متجاوزان و ظالمان، ولایتمداری و تابعیت از مجتهدان و علمای دینی یعنی همان ولایت فقیه أست. أگر رئیسعلی ها در غربت به شهادت نمی رسیدند إمروز ملت ایران به این عظمت نمیرسید إمروز رئیسعلی های دلواری کم و تنها نیستند.
نکته پایانی:
وحدت و همدلی واقعی مسئولین دو عاملِ پیشرفت و عدالت برای مردم در بخش لاریجان أست و این مُیَسَّر نمی شود مگر با پذیرشِ قلبی با جایگاه ولایت و رهبری و حضور در نماز جمعه ای که منتسب به ولی فقیه جامع الشرائط أست. در طول تاریخ أرزش إنسانها بستگی به رضایتمندی ولی خدا دارد و أگر بعضی از مسئولان، شوراها، دهیاران و بعضی از شهرداری ها که بادِ تو خالی هستند و بخواهند این جایگاه را حمایت نکنند و تضعیف کنند یقین بدانند خودشان هم تحقیر خواهند شد! إسلام و دین را حامی باشید تا اسلام و ولایت نیز عظمت شما را نگه دارند.

حمیدرضا شکری
امام جمعه شهر: لاریجان
استان : مازندران
تاریخ انتصاب : -
نشانی دفتر امام جمعه:
مازندران- جاده هراز - بخش لاریجان - شهر گزنک - دفتر امام جمعه
تلفن دفتر امام جمعه:
01143352852
شماره نمابر:
01143352851
نشانی اینستاگرام:
نشانی کانال آپارات :