ImamatKarbarView
خطبه اول 9تیر 1402
روزهای انتهایی دهه اول ذیحجة(روز عرفه و عید قربان)، فرصتی ناب برای مرور متعالیترین درس بشر، یعنی توحید است که در بخشی از دعای شریف عرفه، عالیترین مراحل این درس بیان شده است. آنجا که تصریح شده است پی بردن به خداوند از راه آثار و آیات او همانند پی بردن به آفتاب در فضای روشن روز بهوسیله شمع كمنور است، زیرا وجود خداوند از هر ظاهری آشكارتر و از هر نوری نورانیتر است و هرگز غایب نشده و نمیشود تا نیازی به استظهار داشته باشد و هر عارفی قبل از هر چیز اول او را مشاهده میكند و بعد آثار او را، و آن كه خدا را رقیب و ناظر نمیبیند نابیناست و..
«إلهی تَرَدُّدی فِی الاثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ فَاجْمَعْنی عَلَیْكَ بِخِدْمَةٍ تُوصِلُنی إلَیْكَ. كَیْفَ یُسْتَدَلُّ عَلَیْكَ بِما هُوَ فی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَیْكَ؟ أیَكُونُ لِغَیْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَیْسَ لَكَ حَتّی یَكُونَ هُوَالْمُظْهِرَ لَكَ؟ مَتی غِبْتَ حَتّی تَحْتاجَ إلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلَیْكَ وَمَتی بَعُدْتَ حتّی تَكُونَ الاثارُ هِیَ الّتی تُوصِلُ إلَیْكَ؟ عَمِیَتْ عَیْنٌ لاتَراكَ عَلَیْها رَقیبًا وَخَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصیبًا...»(اقبال الاعمال، ص 348 ـ 349؛ مفاتیح الجنان، دعای عرفه امام حسین(ع)
در این بخش، امام حسین (علیهالسلام) به خدای سبحان عرض میكند: خدایا! سراسر عالم نشانههای توحید است؛ لیكن مرا به نشانهها ارجاع نده، زیرا اگر مرا به آثار آفاقی یا انفسی ارجاع دهی تا از نشانهها به صاحب نشان برسم، راه وصول و شهودْ دور میشود. خودت را به من بنما؛ این نشانهها توان آن ندارد كه تو را بهطور كامل نشان دهد. حتی سرزمین مكه و مواقف حج را كه فرمودی: «فیهِ ءایاتٌ بَیِّنات»(آل عمران، آیه 97)، هیچ یك چنان ظهوری ندارد كه تو را بنمایاند.
خدایا! تو كه «نورُ السَّموتِ والاَرض»(نور، آیه 35) هستی و از هر نشانهای آشكارتر و به من نزدیكتری، چرا مرا به نشانهها ارجاع میدهی؟ پروردگارا! كی غایب شدی تا من برای اثبات وجود تو استدلال كنم؟ استدلال، برای پی بردن از نشانه به غایب است. تو كه خود فرمودی: «اَو لَم یَكفِ بِرَبِّكَ اَنَّهُ عَلی كُلِ شیءٍ شَهید»(فصّلت، آیه 53). نیازی به دلیل و برهان نداری كه من از آیات به تو پی ببرم. پس خودت را چنان به من بنما كه بیواسطه و با شهود قلبی تو را ببینم».
چنین دعایی سزاست كه مغز همه عبادات باشد، زیرا خود عبادتی صرف است كه هیچ مجالی برای ظهور غیرمعبود در آن نیست و جز معبود در آن طلب نمیشود و مقصودی جز شناخت معبود به خود معبود، در آن نیست!
چنین کسی به آنان که در پی آیات آفاقی و انفسیاند به زبان حال میگوید که چرا ذات حق را غائب میپندارید و با جستجو در آفاق و انفس، راهی به سوی او میجویید، در حالی که پیش از آن دو، خدا مشهود شماست. ابتدا فرمود: «سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛ آنگاه کفایت خداوند برای شناختش و بینیازی از آیات آفاقی و انفسی را در اینباره یادآور شد: «اَو لَم یَکفِ بِرَبِّک؟» و سپس دلیل کفایت وجود مبارک حق را برای شناخت او چنین بیان کرد: «اَنَّهُ عَلی کُلِّ شیءٍ شَهید»
بنابراین واژه شهید در آیه باید به معنی مشهود باشد تا برهان بدینگونه تمام شود: شما برای شناخت ذات حق به آیات آفاق و انفس نیاز ندارید، زیرا حق در بالاترین مرتبه ظهور و شهود است و اقتضای شدت در این وصف، آن است که قبل از شهود هر چیزی، او مشهود گردد.
خطبه دوم 9تیر 1402
روزهای عرفه و عید قربان، روزهای پرواز انسان
رابطه روز عرفه و عید قربان، فقط تناوب و تقارب زمانی نیست، بلکه سیری معرفتی و ترتیب عرفان نظری و عرفان عملی است. عرفه، روز عرفان نظری و روز معرفة الله است که به بیان امام خمینی رضوان الله علیه: «تمام مقاصد انبیا، برگشتش به یک کلمه است و آن «معرفة اللَّه». تمام، مقدمه این است. اگر دعوت به عمل صالح شده است، اگر دعوت به تهذیب نفس شده است، اگر دعوت به معارف شده است، تمام برگشتش به این است که آن نقطه اصلى را که در فطرت همه انسانها هست، حجاب را ازش بردارند تا انسان برسد به او، و او معرفت حق است، مقصد عالى همین است»
وقتی معرفة الله تحقق یافت، انسان مشتاق لقاء الله میشود و برای آن به عرفان عملی روی میآورد و از همه چیز و همه تعلقات خود میگذرد؛ لذا عید قربان، روز عرفان عملی و لقاء الله است. به بیان امام راحل: «عید شریف قربان عید است برای لقاء الله... ابراهیم - سلام الله علیه -، عید برای او و برای ذبیح الله است، که ثمره وجود خودش را حاضر شد که فدا کند»
روزهای عرفه و عیدقربان، روز دریافت بزرگترین موهبت
آن موهبت اصلی که خدا به انسان عنایت میفرماید و این دو روز عرفانی «عرفه» و «قربان»، نماد آن هستند، موهبت انقطاع الی الله است. حقیقت توحید و هدف خلقت انسان، انقطاع الی الله است. معرفة الله و شوق لقاء الله، برای انسان انقطاع میآورد «الهی هَبْ لِی کَمالَ الْانْقِطاعَ الَیْکَ». به فرمایش امام خمینی: «تمام صفات وارسته انسانى، در انقطاع کامل إلى الله نهفته است. کمال انقطاع به این سادگی حاصل نمی شود. احتیاج فوقالعاده به تمرین، زحمت، ریاضت، استقامت و ممارست دارد تا بتواند با تمام قوا از ماسوی الله منقطع گردد و به غیر خداوند توجهی نداشته باشد. اگر کسی به انقطاع الی الله دست یافت، به سعادت بزرگی نایل شده است؛ لیکن با کوچکترین توجه به دنیا محال است انقطاع الی الله تحقق یابد» این توجه به دنیا همان پای شرکی است که بنا به فرمایش نبوی (ص) از حرکت یک مورچه در یک شب تاریک بر روی یک صخره سیاه پنهانتر است (إِنَّ الشِّرْكَ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَى صَفَاةٍ سَوْدَاءَ فِی لَیْلَةٍ ظَلْمَاءَ). این کمال انقطاع که در تعبیر امیرالمؤمنین (ع) هست و تأکید امام هم هست، خروج از شرک است و اینکه انسان در دایره وجود مؤثری جز او نبیند
امام صادق علیه السلام وقتی به این فرمایش اشاره کردند، فرمود: شرك از راه رفتن مورچه پنهانتر است و انسان براى خدا شریك قرار مىدهد در حالى كه نمىفهمد مگر به دقت بسیار؛ از موارد و مصادیق این شرك برگرداندن انگشتر به طرف کف دست براى یادآورى كارى است (إِنَّ الشِّرْكَ أَخْفَى مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ وَ قَالَ مِنْهُ تَحْوِیلُ الْخَاتَمِ لِیَذْكُرَ الْحَاجَةَ وَ شِبْهُ هَذَا . گاهی مىشود انسان براى انجام كارى از خانه بیرون مىرود و چون مىترسد آن كار را فراموش كند، انگشتر خود را برمىگرداند به طورى كه نگین آن كف دست قرار گیرد یا ریسمانى به انگشت خود مىبندد به امید اینكه چشمش به وضع انگشترى یا ریسمان كه بیفتد آن كار به نظرش بیاید و انجام دهد.
البته برگرداندن انگشتر یا بستن ریسمان یا گذاشتن علامت، به تنهایى شرك و مضر نیست، چیزى كه شرك است تمام امید بدان داشتن در یادآورى آن كار مىباشد در حالى كه شخص موحّد باید در تمام كارها تنها امیدش به خدا باشد هرچند یادآورى فلان كار جزئى باشد و بداند كه اگر خدا نخواهد یادش بیاید، گرداندن انگشتر و مانند آن هم موجب یادآوریش نخواهد شد