ImamatKarbarView
صفحه نماز جمعه شهرلاریجان | مازندران
حمیدرضا شکری
مازندران - لاریجان
خطبه نماز جمعه
1402/2/22
در مقابل تهاجم فرهنگی دو چیز لازم است أول: کار، دوم: إبتکار. این مأموریت بر عهده « نیروی مؤمن و إنقلابی » أست. کسیکه خودش آلوده و گرفتار است نمی تواند از فضیلتها دفاع کند!
Update Required To play the media you will need to
either update your browser to a recent version or update your Flash
plugin.
صوت خطبه اول
صوت خطبه دوم
خطبه اول
به گزارش روابط عمومی دفتر امام جمعه لاریجان :
برگزاری خطبه نماز جمعه در شهر رینه.
خطبه اول:
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد للّه ربّ العالمین أحمده و أشکره و أستعینه و أستغفره و أتوکّل علیه و أصلّی و أسلّم علی حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا و نبیّنا و حبیب قلوبنا أبی القاسم المصطفی محمّد و علی آله الأطیبین الأطهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
قَالَ الله العظیم فی القرآن الکریم:
« قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا.» بقره/83
ترجمه:
" با مردم به زبان خوش سخن بگویید."
" اُوصِيكُم عِبادَ اللّه و نفسی بتَقوَى اللّه؛ فإنّها خَيرُ ما تَواصَى العِبادُ بهِ و خَيرُ عَواقِبِ الاُمورِ عِندَ اللّه " خودم و همه بندگان خدا را به رعايت تقواي إلهي و نظم در امور سفارش مي کنم که سفارشی والاتر از این مهم در عالم هستی وجود ندارد. بدون تقوا أرزشِ عمل منفی أست چون معیار حضرتِ باریتعالی برای قبولی أعمال فقط تقوای إلهیست. پس بندگان خدا إتقوا االله! در خطبه گذشته محور سخنانم درباره زبانِ مثبت و همچنین گناهانش بود این هفته نیز به إدامه آن می پردازم. إمام باقر علیه السلام درباره این گفته خداوند که « با مردم به زبان خوش سخن بگویید» فرمود: بهترین سخنى که دوست دارید مردم به شما بگویند به آنها بگویید. گستردگی معارف سبب شد برای هر موضوعی کتاب مستقلی نوشته شود از جمله در موضوع أخلاق آیات و روایات را نظام دقیقی دادند و کتابهای متعدد و پر أرزشی تحت عنوان کتابهای أخلاق نوشتند که یک بخشِ إسلام است. در این کتب، هم آیات و هم روایات و هم یک سلسله داستانهای إتفاق افتاده را که ظهور أخلاق حسنۀ عباد خدا و اولیای خدا بود شرح دادند تا به همه ثابت کنند عمل به نیکیهای أخلاق قابل تحمل أست. انسان نمی تواند بگوید: کسانی که به من بدی کردند گذشت از آنها خیلی سخت است. انسان اگر خدا باور و قرآن باور باشد حالت گذشت برایش آسان می شود. یک آیه خیلی جالبی در سوره نور آیه 22 است که خدا با ما وارد یک معاملۀ أخلاقی شده میگه این کار را تو بکن تا من هم این کار را دربارۀ تو أنجام بدهم. آیه صورت سؤال و پرسش است: أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ۗ.. شما دوست ندارید خدا از شما گذشت کند؟ بالأخره هر کسی در پروندۀ خود یک سلسله لغزشهایی دارد! جوان یا نادان بودید یا عصبانی شدید یک کاری کردید دلتان میخواهد اینها در پرونده أعمالتان نماند و فردای قیامت عامل عذاب و عقاب و جریمۀ شما نشود! اگر دوست دارید من لغزشهای شما را ببخشم و بیامرزم وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا شما هم از بدیهای دیگران نسبت به خودتان گذشت کنید و به رُخِ آنان نکشید. به رُخ نکشیدن و گذشت در قیامت فقط کار پروردگار أست. شما اگر سَند یا مَدرکی توانستید گیر بیاورید که در دنیا حتی گنهکارِ مؤمنِ تائبی را خدا بخشیده و بعد به رُخَش کشیده باشد و شخصیتش را لگد مال کرده باشد؟! نمیتوانید پیدا کنید. خیلی عجیب است! یک کسی با هزار سوار با شجاعتِ کامل روز دوم محرم راه را بر أبی عبدالله (ع) می بندد حضرت را پیاده می کند و پیشنهادات إمام را رد می کند! إمام گفت: من را پیاده نکن من بر میگردم مکه گفت: نمیشود. بر می گردم مدینه گفت: نمی شود. میروم یمن گفت: نمی شود. این پیشنهادها برای إتمام حجت بود که گناهِ به دستِ گرگان سپردنِ من به گردن تو نیفتد نه اینکه از مرگ واهمه داشت. حُرّ هیچ چیزی را قبول نکرد و گفت: دستور دارم حتماً باید پیاده أت کنم! إمام پیاده شد و حضرت را گرفتار سی هزار گرگ کرد، دیگر همۀ راه ها بسته شد! حُرّ بن یزید روز عاشورا نورانیتی در أعماق قلب خودش حس کرد که هنوز خاموش نشده بود اگر آن نور خاموش شده بود به توبه نمی رسید. توبه کرد و به طرف خیمه ها حرکت و با إمام هم ملاقات کرد. أول هم حُرّ از إمام سؤال کرد: « هل لی من توبه؟» راه توبه به روی من باز است؟ إمام أصلاً به او نگفت باز است یا بسته! فرمود: « إرفع رأسک » تو الان که بطرف ما آمدی نباید آدم سر به زیر و سرأفکنده ای باشی تو سر بلند هستی. إمام هیچ به رُخِش نکشید که هشت روز پیش برای چی جلوی ما را گرفتی؟ برای چی ما را پیاده کردی؟ برای چه پیشنهادهای من را قبول نکردی؟ برای چی من و این 84 زن و بچه را دست إین سی هزار گرگ دادی؟ أصلاً به رُخِش نکشید چون دین به ما إجازه نمی دهد که گناهِ گنهکار را به رُخِش بکشیم. خدا هم می فرماید: أگر می خواهی من تو را ببخشم گذشتت از گنهکار باید جدی و قلبی باشد که چیزی از او در پروندۀ تو نماند. علمای بزرگ ما یک مجموعه مسائلی را تحت عنوان « أخلاق » در کتابهای مستقلی جمع کردند و شرح دادند و عالیترین داستانهای إتفاق افتادۀ أخلاقی را هم نوشتند. تمام این کتابها درس و پند و موعظه و نصیحت أست. لذا با أخلاق می شود مردم را عجیب أسیر محبت و إسلام کرد. هفت عضو بدن که علمای أخلاق إسمش را أعضای رئیسه گذاشتند به ترتیب: چشم، گوش، زبان، دست، شکم، غریزه ، پا که از عجایب هستند!! فقط برای نوکِ زبان نه کُل زبان، کل زبان که تقریباً بخشی از فضای دهان را گرفته و هنر حرف زدن ندارد برای آن نوکِ زبان که هنر حرف زدن دارد قرآن مجید عددی نزدیک به سیصد آیه آورده است! برای شش عضو دیگر مجموعاً دویست تا آیه در قرآن پیدا نمی کنید. برای زبانِ تنها دانشمندان ما مثل مرحوم فیض کاشانی پانصد سال پیش یک کتاب مستقل دارد به نام « کتاب لسان » شُعرای ما هم در مسئلۀ شعر گفتن راجع به کارهای زبان، زشتیهای زبان، حسناتِ زبان، خوبیهای زبان معرکه هستند! شما ببینید مسئلۀ زبان، سخن و گفتار از چه أرزش والایی برخوردار است که خداوند إسم قرآن خودش را « لسان » گذاشته است « بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِين » شعرا/195 لسان عربی یعنی زبان گویا و قابل فهم و درک؛ عربی یعنی بدون إبهام. با همین زبان وحی و آسمانی و ملکوتی هزار و پانصد سال پروردگار عالم چند میلیارد نفر را از جهنم و تاریکی و گمراهی نجات داده أست. یکصد و بیست و چهار هزار نفر حرف زدند و با این حرف زدن چه تعدادی را از ظلمات و هوای نفس و شرک و بت پرستی نجات دادند معلوم نیست. ثوابِ زبانِ درستگو را نمی شود أرزیابی کرد! مردم یمن یک نامه نوشتند به پیغمبر یا رسول الله! یک مُبَلّغِ دین شناس که مردم این منطقه را با دین آشنا کند برای ما بفرست. پیغمبرعظیم الشأن إسلام علی (ع) را که آن وقت بیست و سه چهار سالش بود إنتخاب کرد و فرمود: علی جان شما برو یمن و دین خدا را برای مردم یمن تبلیغ کن. أمیرالمؤمنین (ع) یک شتر کتاب بار نکرد بلکه یک عقل و آیاتی که در قلب و زبانش بود با خودش بُرد. پیغمبر أکرم با پای پیاده تا بیرون مدینه أمیرالمؤمنین (ع) را در آن رملها و خاکها و بیابانها و گرما بدرقه کرد که به امت بگوید آن قدر مُبَلّغِ واقعیِ دین إحترام دارد که مَنِ پیغمبر خود را موظف دانستم پیاده از وسطِ شهر مدینه تا بیرون شهر روی خاک و رمل در این گرما مُبَلّغِ دین را بدرقه کنم خیلی مُبَلّغِ دین إحترام دارد. نمیدانم از شهر مدینه تا یمن چه مقدار راه است؟ موقع خدا حافظی این جمله را به أمیرالمؤمنین (ع) گفت ببینید این کار زبان است و با زبان چقدر میشود فیوضات إلهی را خرید! فرمود: يَا عَلِيُّ لَأَنْ يَهْدِيَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْكَ رَجُلًا خَيْرٌ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ أَوْ غَرَبَتْ. تفسير نور الثقلين، ج2، ص: 273؛ علی جان در این سفرِ یمن أگر به توفیق خدا فقط یک نفر به دست تو هدایت شود و با إسلام آشتی کند در پروندۀ تو پاداشش از آنچه آفتاب بر او طلوع و غروب می کند بهتر است! هیچ عضو دیگری اینقدر نمی تواند تجارت کند. شما در مدرسه، در دانشگاه، در خیابان، در تاکسی، در هواپیما، در قطار با حرفهای زیبا و با حال، زبان نرم و با محبت با دو تا آدم که یک مقدار با دین خدا مخالفت دارند حرف بزن و او هم از مخالفت دست بردارد می دانی در پیشگاه پروردگار مهربان عالم چه تجارتی میکنی؟!
خطبه دوم
خطبه دوم:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرحیم. الحمدلله رب العالمین و العاقبة لاهل التقوی و الیقین والصلوة والسلام علی أشرف الأنبیاء والمرسلین حبیب إله العالمین أبی القاسم محمد، صلی الله علیه و آله و سلم وعلی آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین. اَللّهُمَّ وَ صَلِّ عَلی عَلیّ اَمیرِالْمُوْمِنینَ وَ وَصِیِّ رَسوُلِ رَبِّ الْعالَمینَ آیَتِکَ الْکُبْری وَالنَّباءِ الْعَظیمِ وَ صَلِّ عَلَی الصِّدّیقَهِ الطّاهِرَهِ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسآءِ الْعالَمینَ وَ صَلِّ عَلی سِبْطَیِ الرَّحْمَهِ وَ اِمامَیِ الْهُدی الْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ َبابِ اَهْلِ الْجَّنَهِ وَ صَلِّ عَلی اَئِمَّهِ الْمُسْلِمینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِیِّ بْنِ مُوسی وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی وَ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِی وَ الْخَلَفِ الْهادی الْمَهْدِیِّ حُجَجِکَ عَلی عِبادِکَ وَ اُمَناَّئِکَ فی بِلادِکَ.
دعای فرج..

اَللَّهُمَّ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً يَسِيراً وَ انْصُرْهُ نَصْرا عَزِيزاً. اَللَّهُمَّ أَظْهِرْ بِهِ دِينَکَ وَ سُنَّةَ رَسُولِکَ حَتّي لا يَسْتَخْفِيَ بِشَيْ ءٍ مِنَ الحَقِّ مَخافَةَ أَحَدٍ مِنَ الخَلْقِ..
اوصيکُم يَا عِبادَالله وَ نَفسي بِتَقوَي الله و اخوّفکم من عقابه.
با درود و سلام بي پايان به روح مطهر معمار کبير إنقلاب إسلامی إيران و دو فرزند گرانقدرش ، جمیع مؤمنين و مؤمنات ، علما ، صلحا ، شهدای إنقلاب، شهيدانِ 8 سال دفاع مقدس، شهدای گمنام ، شهدای مدافع حرم و وطن و سلامت و علی الخصوص بیش از 357 شهید خونين بال بخش لاریجان و با آرزوي طول عمر با عزت همراه با صحت و سلامتي براي مقام معظم رهبری در اين خطبه دوم خودم و همه شما عزیزان را توصيه ميکنم به تقوای إلهي و دوری از محرمات.
نکات این هفته نماز جمعه 22 اردیبهشت ماه سال 1402 را بمحضر شما نمازگزاران عزیز جمعه لاریجان عرضه میدارم.
نکته اول:
بازگشت سوریه به اتحادیه عرب پس از غیبت ۱۲ ساله چرخشی ۱۸۰ درجه ای درباره سوریه محسوب میشود. این رخداد تاریخی در رسانه های غربی نشانه کاهش نفوذ آمریکا در منطقه غرب آسیا و پیروزی بزرگ برای جمهوری اسلامی ایران، محور مقاومت و روسیه در میدان سوریه است.
نکته دوم:
پیشاپیش شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) رئیس مذهب شیعه را بمحضر إمام عصر(عج) و همه شیعیان و مُحِبّینِ آنحضرت خصوصا شما نمازگزارانِ جمعه لاریجان تسلیت عرض می نمایم. إمام صادق مدت ۳۴ سال (۱۱۴ تا ۱۴۸ ق) إمامت شیعیان را بر عهده داشت و بر أساس پیشگویی أمیرالمؤمنین (ع) خون ریزترین خلیفه بنی عباس و طاغوت فرعون صفت یعنی منصور دوانیقی معرفی شده است. مرحوم إبن طاووس در کتاب « مهج الدعوات » مینویسد: منصور در دوران حکومتش هفت بار امام صادق علیه السلام را نزد خود إحضار کرده است. أما این إحضارهای مکرر عملا به ضرر سیاستهای منصور تمام شد چرا که مسأله إمامت و رهبری أهلبیت (ع) را در عراق بیش از پیش روشن ساخت. همه مردم نمیتوانستند به حج روند و با إمام صادق علیه السلام دیدار کنند که با آمدن آن حضرت به کوفه و بصره و بغداد بسیاری از شاگردان و راویان آن حضرت در عراق به خدمتش رسیدند. از دیگر فواید آمدن امام صادق علیه السلام به عراق آن است که آن حضرت جای قبر أمیرمؤمنان علی علیه السلام را که حتی بیشتر شیعیان هم به یقین نمی دانستند کجاست، به خواص شیعه معرفی کرد. منصور در سال آخرِعُمرش هنگام عزیمت به حج در رى بود. عروسش یعنی همسر پسرش مهدى بنام « ریطه » را مخفیانه به حضور طلبید و وصیتهاى خود را گفت. منصور کلید اتاقی را به او داد و او را چندین بار سوگند داد كه درب این اتاق تا من زنده ام نباید باز شود! بعد از مرگ منصور پسرش مهدى عباسی بر مسند خلافت نشست و پس از مدتى، همراه همسرش « ریطه » در آن اتاق را باز كرد. ناگهان اتاق بزرگ و طولانى را دیدند كه جنازه هاى فراوانی از پیر و جوان و حتی کودکان به ردیف در آن نهاده شده بود و به گوش هر کدام از جنازه ها نوشته ای آویزان شده بود. با خواندن آنها متوجه شدند که این نوشته ها إسم و نسب إیشان است و تمام این أفراد از سادات و فرزندان پیامبر (ص) هستند. منصور نوشته بود این حکومت با ریختن خون اینها بدست آمده است اگر میخواهی در سلطنت باقی باشی همین سیاست خشن را نسبت به إمامان أهلبیت علیهم السلام و منسوبان آنها إختیار كن. وقتى مهدى عباسى آن منظره را دید وحشت زده و نگران شد و فوراً دستور داد آنها را در همانجا دفن كردند و بر روى قبر آنها دكان ساخت. ( الائمة الاثنی عشر (هاشم معروف)، ص٣٢٤ – ٣٢٥). این حادثه دلخراش علاوه بر اینكه ما را به جنایات بنى عباس آگاه مى سازد دلیل آن است كه آل على علیه السلام در سختترین شرائط در برابر طاغوتها تا سر حدّ شهادت مبارزه میكردند زیرا اگر سكوت مى نمودند به چنین سرنوشتى گرفتار نمیشدند.با این وصف منصورِ دِژخیم با إمام صادق علیه السلام چه کرده أست فقط خدا میداند! منصور با توجه به کینه ای که نسبت به علویان داشت إمام صادق (ع) را به شدت زیر نظر داشت و إجازه زندگی آزادانه به او نمیداد. منصور، إمام صادق (ع) را « الشَّجی مُعْتَرِضٌ فِی الحَلْقِ. » ( استخوان گلو گیری كه نه میتوان فرو برد و نه می توان بیرون أفكند) نامیده بود. ( الدر النظیم، ص۶۲۷) و منظورش این بود آن حضرت مقاوم و تسلیم ناپذیر است. شهادت إمام صادق علیه السلام پس از گذشت دوازده سال از حکومت سیاه منصور عباسی رُخ داد و طی این مدت با اینکه إمام صادق علیه السلام دور از عراق بود و در مدینه زندگی میکرد با این همه از دست او أمان و راحتی نداشت.
نکته سوم:
از نگرانی رهبر معظم إنقلاب، سه دهه میگذرد که میفرمود: « تهاجم فرهنگی مثل خودِ کار فرهنگی، إقدامِ آرام و بی سر و صدایی است مثل آن دزدی که از او پرسیدند چه میکنی؟ گفت دُهُل میزنم. گفتند پس صدایش کو؟ گفت فردا صدایش در می آید. درست مثل کاری که در " آندلس" شد.» شبیه چنین کاری در شوروی سابق هم إتفاق افتاد و « سیلِ تبلیغاتِ غربی و فرهنگ غربی و نمادهای غربی – سمبل های لباس و « مکدونالد » و از این چیزهایی که در واقع جزو سمبلهای آمریکایی است در شوروی راه پیدا کرد. واقعیت این است که إیران اسلامی، نه آندلس است و نه شوروی و نه حتی کشورهای کوچکی که غرب موفق به إنقلاب و إستحاله در آنها شد. ایران و نظام فرهنگی إجتماعیِ آن خصوصیاتی دارد و تا هنگامی که این ویژگیها را در خود حفظ کند چنین طرحهایی در آن به سر أنجام نخواهد رسید. چرا که « أوّلا این انقلاب متّکی به مردم أست. ثانیاً متّکی است به باورهای دینی أمّا نباید فراموش کرد که دشمن وجود دارد. در مقابل تهاجم فرهنگی دو چیز لازم است: یک کار، دو: إبتکار. این مأموریت بر عهده « نیروی مؤمن و إنقلابی » أست. کسیکه خودش آلوده و گرفتار است نمی تواند از فضیلتها دفاع کند!
نکته پایانی:
در رسانه ها از قول فرماندار محترم شهرستان آمل خواندم که گفته بودند: حمايت از سرمايه گذاران برای توسعه شهر آمل ضروری است و باید از لحظه هایی که می گذرد نهایت بهره را ببرید و تلاش کنید تا گره ای از مشکلات شهروندان باز کنید و مطمئناً باقیات و صالحاتی نیز برای شما خواهد بود. در إدامه گفته بودند: و اين نياز دارد كه تصميماتي اتخاذ شود تا بتوانيم أثر گذاري حضور سرمايه گذاران را در سطح شهر آمل ببينيم. خب، همین حرف در مورد بخش لاریجان هم صِدق می کند و مسئولان خصوصا ریاست محترم دادگاه و بخشدار محترمِ بخش باید در جذب یا حفظِ سرمایه گذاران نهایت تلاش را داشته باشند. اما گاهی مشاهده می شود ناهماهنگی هایی باعث فرار سرمایه گذار از منطقه می شود و خسارت جبران ناپذیری را بمردم بخش وارد می کنند. بعنوان نمونه : کارگاه آسفالت سازی ای که در پلور وجود دارد صاحبش جناب مهندس ذوالفقاری إنسانِ خَیِّر و مفیدی است و مراتعی که مال مردم آب أسک بوده با رضایت خودشان حدود بیست سال قبل به ایشان واگذار و مشغول تولید آسفالت و بِتُن برای مردم روستاهای لاریجان هستند. حالا إداره راه به بهانه اینکه اینجا حریم راه است از این شخص محترم شکایت کرده و با حکم دادگاه میخواهد آنجا را ویران کند. أولا: حریم اداره راه در مناطق روستایی یا شهری یا جاده أصلی و فرعی تعریف شده است! این کارگاه که در جاده روستای پلور بسمت سد لار واقع شده خیلی با جاده فاصله دارد و اگر هم حریم داشته باشد بفرمایید چقدر حریم میخواهد رعایت شود؟ نمی شود که یک کارگاه عریض و طویلی را به بهانه سی یا پنجاه متر ویران کرد؟ ثانیاً: در این مدتِ 20 سال چطور یادتان نیامد که اینجا حریم دارد؟ ثالثاً: اگر شکایتی وجود داشته باشد منابع طبیعی به این شکایت سزاوارتر است. دادگاه محترم باید به او مهلت بدهد تا آنجایی که در حریم راه است دستگاههایش را بجای دیگری منتقل کند. إداره راه هیچگونه حقی در اینجا ندارد و کسی که 20 سال مکانی برای خدمت بمردم در تصرفش بوده این برایش مالکیت ببار می آورد و از نظرِ بَیِّنِ شرع و قرآن و دین چنین واگذاری حرام است و إحتیاج به رسیدگیِ سریع و مجدد دارد و از ریاست محترم دادگاه بخش یا استان میخواهم این مسأله را بطور جدی و قاطع پیگیری نمایند. تنها کارگاه تولیدی - خدماتی در بخشِ راهداری و راهسازی که مردمِ 80 روستا نیاز مُبرم به آن دارند و طرحهای نیمه تمامی هم در بخش و منطقه دارد بهیچ عنوان صلاح نیست که تعطیل شود. مسئولین محترم همفکری نمایند و برای دایر بودن این کارگاه راه چاره پیدا کنند. مردم که نمی توانند برای تهیه آسفالت و بِتُن آن را از تهران و جاهای دیگر تهیه نمایند. به مسئولین إعلام می نمایم مواظب کارگاه تولیدی باشند تا بیش از این خسارت به سرمایه گذار و مردم وارد نشود. دادگاه محترم توجه داشته باشد أگر در هر مورد عام المنفعه ای که مربوط به عموم ملت است میخواهد تصمیمی بگیرد یا حکمی دهد با ریش سفیدان، بخشدار و بزرگان منطقه هماهنگ باشد. درست است که قضاتِ عزیز و بزرگوار ما إستقلال دارند ولی باید یک اطلاعاتی داشته باشد که بتواند حکم درستی صادر شود تا مردم ناراضی نشوند. همه ما اینجا جمع شدیم که مردم در آسایش و رفاه و أمنیت باشند و سرمایه گذار هم دلهره نداشته باشد. لذا کسی حق ندارد تنها کارگاه تولیدی خدماتی را بدلیل شکایت بی دلیل إداره راه ببندند و مردم را فراری دهند اگر قرار أست خود مختاری در میان باشد که دیگه عدل إسلامی بوجود نمی آید! همه فرمایشات رهبر معظم انقلاب در بحث تولید و إقتصاد اینستکه مردم در أمر تولید و اقتصاد به دولت وابستگی پیدا نکنند و خودشان کوشا باشند.
حمیدرضا شکری
امام جمعه شهر: لاریجان
استان : مازندران
تاریخ انتصاب : -
نشانی دفتر امام جمعه:
مازندران- جاده هراز - بخش لاریجان - شهر گزنک - دفتر امام جمعه
تلفن دفتر امام جمعه:
01143352852
شماره نمابر:
01143352851
نشانی اینستاگرام:
نشانی کانال آپارات :