ImamatKarbarView
اسراف
روزی امام سجادعلیه السلام و به روایتی دیگر امام حسینعلیه السلام قصد کرد به دستشویی برود، آنجا تکهای نان را بر زمین دیدند، برداشته و به خادم خویش داده و فرمودند: این نان را نگه دار تا من بیرون آیم. هنگامی که امامعلیه السلام بیرون آمد، سراغ نان را گرفت؛ خادم گفت: من نان را خوردم. امامعلیه السلام فرمود: تو آزادی. فردی از امام پرسید: به خاطر این کار، او را آزاد کردید؟ امامعلیه السلام پاسخ جالبی دادند و فرمودند کسی که چنین به نان احترام کند از آتش جهنم آزاد شده، پس من چرا او را آزاد نکنم.
این حدیث نشان میدهد، انسان باید برای نسبتی که بین او و نعمتهاست، دچار دغدغه باشد.
این دغدغه از آنجا شروع میشود که انسان، خود نعمتی بزرگ؛ بلکه وجودش بزرگترین نعمت است. پس باید خودش را به بهترین وجه و بهترین جهت خرج کند. و اگر در این مسأله حساس نباشد و کوتاهی کند، بزرگترین اسراف اتفاق افتاده است و بدترین شرور که اسراف یکی از آنهاست، اتفاق میافتد. چنانکه فرمودهاند:
من هانت علیه نفسه فلا تأمن شرّه؛
کسی که برای خودش ارزشی قائل نباشد، از شرّ او در امان نباش.
با این دیدگاه عمیق میتوانیم بفهمیم، چرا حضرت علیعلیه السلام در کنار فرات به شخصی که آب را بیهوده به اطراف میریخت، بگوید: اسراف نکن.
و بفهمیم که چرا مرحوم آیت اللَّه کاشانی و مرحوم مدرسرحمهما الله یادداشتها و توصیهها را در کاغذ کوچک؛ مثل کاغذ یک سیگار مینوشت. هرچند آن فرد از شخصیتهای مملکت بود.
و حکمت کار امام خمینیرحمه الله روشن میگردد که نیم خورده آب در لیوان را نگه میداشت، اینگونه حکایات از سیرهها میتواند بسیار سازنده باشد.
درباره مرحوم سبزواری، نویسنده منظومه نوشتهاند که:
روزی دختر ایشان غذای خوبی از مرغ پخت و پدر را دعوت نمود. امّا با کمال تعجّب دید که پدر از همان غذای ساده؛ مثل نان و ماست میخورد. پس به حکیم سبزوار گفت: پدرجان من ثابت میکنم که لازم است شما از این مرغ بخورید؛ چون این مرغ در بدن شما تبدیل به فکر میشود و به کمال میرسد.
حکیم سبزواری گفت:
من در همین تردید دارم! شکی نیست که خداوند، استفاده از نعمتها را تحریم نکرده است. امّا باید دید که نسبت نعمتها چقدر از نظر انسان مؤمن و عارف دقیق است و چقدر باید شکرگزار باشد؟
از قدرشناسی نعمتها و تعظیم آنها حکایتی از شیخ انصاریرحمه الله است که شگفتی انسان را بر میانگیزد؛ روزی شیخ مشغول خوردن نان بود، کسی از او پرسید: چه میل میکنید؟
پاسخ داد: نان و تازه!
راستی که چقدر زیباست. آن بزرگوار نگفت، نان خالی! (چنانکه روش ماست) و تازگی را جزء خورش یاد کرد. فرمود: نان و تازه!
این بینشهاست که اسراف را کنترل میکنند و در ضمن انگیزهای متعالی نیز در بردارد وگرنه استانها به خاطر جلب نفع و دفع ضرر خودشان، در این دغدغه خواهند بود.
در یکی از اجلاسها دیده شد، سفیر چین چند برنج ریخته شده روی میز را جمع کرد و خورد و هنگامی که با نگاههای سرزنشآمیز مواجه شد، گفت: شما حقّ ندارید، تعجب کنید؛ زیرا با جمعیتی که ما داریم، اگر هر کسی چند برنج دور بریزد میدانید، چه حجمی از برنج خواهد شد؟
سوگمندانه باید اعتراف کنیم که ما مردم اسرافکاری هستیم و حتی در بین برخی از کشورها هم شناخته شدهایم.
یکی از دوستان جانباز که برای معالجه به آلمان رفته بود، میگفت: وقتی برای اجاره منزل به مردم مراجعه میکردم، از اجاره به ایرانیها امتناع میکردند. هنگامی که دلیل آن را پرسیدیم میگفتند: شما ایرانیها انرژی را از پنجره بیرون میریزید.
منظورشان را پرسیدم، میگفتند: وقتی شما گرمتان میشود، به جای بستن شیر شوفاژ، پنجرهها را باز میکنید!
به نظر میرسد، این مقدار هشدار برای درک ابعادِ اسراف کافی باشد.